عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
592
زبدة التواريخ ( فارسى )
صاحب قرانى بعد از تسخير هرات او را تربيت فرموده از قيد و حبس اطلاق فرمود . كفران نعمت آن حضرت ورزيده با غوريان متّفق شد و جمعى از رنود و اوباش سر در پى ايشان نهادند ، « [ 1 ] » دست به فضول و فساد و فتنه و بيداد دراز كرده ، پاى از دايرهء حفاظ و ذمام « [ 2 ] » بيرون كشيده جمعى كه « [ 3 ] » به اسم داروغگى در شهر بودند و بعضى از محصّلان و نوكران امرا كه به مهمّات به هرات « [ 4 ] » آمده « [ 5 ] » بودند به اتّفاق يكديگر پناه به حصار اختيار الدّين كه بر ديوار شمالى شهر است بردند و طايفهء غوريان « [ 6 ] » به شهر درآمدند و مردم اهل صلاح « [ 7 ] » در گوشهها مخفى شدند و شهر هرات چون خانهء بىكدخدا « [ 8 ] » و كشتى بىناخدا ماند و مردم از ربقهء « [ 9 ] » ضبط و رابطهء نظام خليع العذار « [ 10 ] » شدند و شياطين فتنه از شيشهء « [ 11 ] » حبس بيرون افتادند « [ 12 ] » . و در اين حال پسر تيمو كه برادر امير خمارى كه اسم داروغگى داشت از قضاى الهى هم در آن هفته مرضى « [ 13 ] » طارى گشته بود وفات يافت . اين « [ 14 ] » معنى نيز جزو علّت بىضبطى گشت هرجومرج در ميان خلايق پيدا شد . ممالك مخوف و شوارع مألوف گشت . اراذل بر افاضل استيلا يافتند و ادنات « [ 15 ] » بر رؤوس تقدّم گرفتند و نقش « إذا ملك الأراذل هلك الأفاضل » از كعبتين فلك ظاهر شد . غوريان به در حصار رفتند و جمعى از لوانيد و اراذل كه پيش ايشان رفته بودند از آن جمله يكى از يتيمان درب فيروزآباد على اسد نام يتيمى چند را سر شده فى الحال چند پشته هيزم به در حصار حاضر گردانيدند و آتش در آن زدند . نوكران داروغه و غيرهم از مغولان كه پناه به قلعه « [ 16 ] » برده بودند از بام قلعه نظر كردند . مردم شهر مجموع بر بام خانههاى خود آمده بودند و آواز دهل و نقاره و غلبهء مردم مىشنيدند . مغولان آن « [ 17 ] » مجموع را لشكر غوريان پنداشتند ، وهم بر ايشان مستولى گشته يك يك خود را برهنه كرده از بارو به زير انداختند . بنابر آنكه چون منقاد گشتند و هرچه داشتند « [ 18 ] » بگذاشتند « [ 19 ] » تا به جان امان يابند و غوريان بىرحم باوجود آن حال بر ايشان ابقا نكردند و مجموع را
--> ( [ 1 ] ) - ل : اين كار گذاشتند . ( [ 2 ] ) - ت : « و ذمام » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - م و ل : « به هرات » ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : غوريه نادانيه خر . ( [ 7 ] ) - ل : اهل شهر و صلاح . ( [ 8 ] ) - ت : كدخداى . ( [ 9 ] ) - ت : اتعه . ( [ 10 ] ) - ت : خليعة العذاز . ( [ 11 ] ) - ت : گوشه . ( [ 12 ] ) - م و ل : افتاد . ( [ 13 ] ) - م : مرض . ( [ 14 ] ) - ت : آن . ( [ 15 ] ) - ت : اذناب . ( [ 16 ] ) - ت : به پاى حصار . ( [ 17 ] ) - ت : اين . ( [ 18 ] ) - م : داشت . ( [ 19 ] ) - م : بگذاشت .