عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

589

زبدة التواريخ ( فارسى )

ضبط و نسق آن عاجز گشت و از هرطرف فسادها سر بر كرد و دارايى آن مملكت بر او دشخوار « [ 1 ] » گشت . چون حقيقت اين معنى به گوش سلطان احمد رسيد به تعجيل هرچه تمامتر از تبريز متوجّه بغداد گشت و شاه منصور كه در قلعه كراوتو محبوس بود خلاص گشته به سلطان احمد بن اويس خان پيوست . « [ 2 ] » سلطان احمد او را به انواع اعزاز و اكرام مخصوص فرموده با خود به بغداد برد . چون خبر توجّه احمد به بغداد رسيد و مردم را محقّق گشت دل از كار تورسن برداشتند « [ 3 ] » و مردم معروف با « [ 4 ] » معروف از خانقين تاخت كرده به حوالى بغداد آمدند « [ 5 ] » و گله‌هاى اسبان تورسن كه در ولايت بر طريق خراسان « [ 6 ] » بود مجموع را براندند و ببردند و از آن شكستى عظيم به حال « [ 7 ] » تورسن راه يافت . اگرچه مال [ 127 - آ ] بسيار از بغداد و خزانه و دفاين عبد الملك كسب كرده بودند امّا يراق لشكر كشيدن نداشتند « [ 8 ] » بالضّروره آيت فرار « [ 9 ] » برخواندند . از راه بعقوبه متوجّه بادرايا « [ 10 ] » « 1 » گشتند . معروف چون از توجّه تورسن خبر يافت در عقب او برفت و او را در بادرايا محاصره كرد و گرفته به بغداد برد و بعد از چندروز تورسن را و خواجه قوام الدّين را به قتل آوردند و ملازمان ايشان را به انواع تفحّص و تفتيش « [ 11 ] » كردند و در بغداد سلطان احمد متمكّن گشت . امير على و هندوى قورچى و سلطان عرب ربيعى « [ 12 ] » با جمعى متّفق شدند و مىخواستند كه قصد سلطان احمد كنند امير سنتاى را اين قصّه معلوم گشت ، با سلطان عرض كرد ايشان را به ياساق رسانيدند . و زمستان سلطان احمد در بغداد بود و در بهار امير قوام الدّين و خواجه يحيى سمنانى را در بغداد بگذاشت و شاه منصور را به حويزه و شوشتر فرستاد و او آن ولايت را در ضبط آورد و ديگر سلطان احمد را نديد و حكم او را مطيع نگشت . چون سلطان احمد ضبط معاملات و نسق بغداد بكرد در بهار سنهء خمس و ثمانين و سبعمايه متوجّه ولايت آذربايجان گشت .

--> ( [ 1 ] ) - ت : دشوار . ( [ 2 ] ) - ت : سلطان احمد به بغداد رسيد . ( [ 3 ] ) - ت : برداشته . ( [ 4 ] ) - ت : « مردم معروف با » ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : آمداد . ( [ 6 ] ) - ت : « بر طريق خراسان » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : حالى . ( [ 8 ] ) - ت : ندانسته . ( [ 9 ] ) - ل : الفرار مما لا يطاق . ( [ 10 ] ) - ت : بادرانا . ( [ 11 ] ) - ت : « و تفتيش » ندارد . ( [ 12 ] ) - ل : بيعى ، ت : ندارد . ( 1 ) بادرايا : ناحيه‌اى در نهروان سرزمينى نزديك باكسايا بين البندنيجين و نواحى واسط . معجم البلدان ، ج / 1 ، ص 376 .