عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1019

زبدة التواريخ ( فارسى )

يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ « [ * ] » » « 1 » و « [ 1 ] » بايد كه اتّفاق انفاق بر خدم و حشم از مواجب و انعام و اوكلكا و سيورغال بر جادّهء خير الامور بود و از طرفى تفريط و افراط به اعتدال اوساط گرايد تا مزاج اعمال از قانون صحّت منحرف نشود و اسباب خلل دست در هم نزند و عارضهء دل مشغولى حادث نگردد و اعراض ناكامى لازم نيايد . غرض آنكه از تغيير دور باشد و به حدّ اسراف و تبذير نرسد . قال اللّه تعالى « وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ « [ * * ] » » « 2 » مصادر خرج با موارد دخل يكسان دارد تا مصالح ملك بر او آسان باشد و ظلم ضرورى نگردد . « فانّ الظلم مرتعه وخيم » و بايد كه ثغور و سرحدّها را به مردان گزيده و دليران كارديده كه با تجارب روزگار آشنا شده باشند و با حوادث زمانه همزاد آمده و به تيقّظ « [ 2 ] » « 3 » و تحفّظ « 4 » مذكور و به مردانگى و فرزانگى مشهور گشته مشحون و معمور دارد و هيچ‌وقت از اين جماعت كه به تربيت راى و شجاعت خالى « [ 3 ] » باشند نگذارند « [ 4 ] » تا اگر ناگاه حالى پيدا آيد يا مهمّى روى نمايد در آن وهلت از عواقب غفلت مصون باشد ، و به وصمت « [ 5 ] » ندامت و سمت ملامت مذموم نشود و در حفظ و حراست راهها به اقصى الغاية و الامكان بكوشد و حفظ مسالك از لوازم ضبط ممالك داند و بازرگانان و ابناى سبيل را به هيچ‌طريق ناخوشدل و مشوّش‌خاطر نگذارد و « [ 6 ] » ندارد ، باقى امور حواله به عقل و كفايت او فرموده كه بر وفق ارادت و كياست خود احتياط و سياست به‌جاى آورد و چون ايشان به صوب آذربايجان متوجّه شدند . رايات سلطانى به‌طرف سلطانيّه حركت فرمود . در سابع شوّال نوكر اميرزاده خليل سلطان بهادر - نوّر اللّه مرقده - از جانب ماوراء النهر برسيد و اخبار و احوال آن طرف به عزّ دولت قاهره بر نهج استقامت به عزّ « [ 7 ] » عرض همايون رسانيد .

--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : تنفظّ . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - م : خالى نگذارد . ( [ 5 ] ) - ت : وحشت . ( [ 6 ] ) - ت : « نگذارد و » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ * ] ) قسمتى از آيات 2 و 3 ، سوره 65 . ( [ * * ] ) قسمتى از آيه 29 ، سوره 17 . ( 1 ) و هركه از خدا بترسد ، براى او راهى از براى بيرون شدن قرار خواهد داد ، و از جايى كه گمانش را ندارد روزىاش مىدهد . ( 2 ) نه دست خويش از روى خست به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاى . ( 3 ) تيقّظ : هوشيارى ، بيداردلى . ( 4 ) تحفّظ : يك‌يك ياد گرفتن ( منتهى الارب ) .