عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1020

زبدة التواريخ ( فارسى )

ذكر ياغى شدن اسكندر شيخى و در خلال اين احوال به سمع همايون رسانيدند كه اسكندر شيخى و كيومرث رستمدارى رايت عناد و ضلال افراخته شعبهء شيطان و عرضهء خذلان گشته‌اند و پاى از حدّ بندگى و دايرهء فرمانبردارى بيرون نهاده و به حصانت كوههاى سخت و بيشه‌هاى پر درخت مستظهر گشته و به ارتفاع جبال آن قلاع و ضيق مداخل آن آجام ، خود را اختيارى در خيال آورده و نايرهء شرّ و فتنه را اشتعال داده و بيخ بغى و عناد در ساحت دل راسخ و راسى « 1 » گردانيده‌اند « [ 1 ] » . چون مضمون اين قضيّه عزّ عرضه داشت و كرامت استماع يافت ، بر فور فرمان شد كه اميرزادهء اعظم امير سليمانشاه بهادر و اميرزادهء اعدل « [ 2 ] » امير مضراب بهادر لشكريان « [ 3 ] » خراسان جمع گردانيده از جانب استرآباد و ساريه « [ 4 ] » متوجّه آمل شوند اميرزادهء اعظم اعدل اميرزاده اسكندر بهادر و امير اعظم امير شاه ملك بهادر در منتصف شوّال از حدود ميانه به‌طرف رى روانه گردانيد و امير موسى رگ‌مال را به طريقهء ايلچىگرى پيش امير سليمانشاه و امير مضراب فرستاد و در سابع عشر شوّال رايات نصرت شعار از پل ميانه گذشته در بيستم به سلطانيّه نزول فرمود و در ثانى عشرين از سلطانيّه كوچ كرده در خامس عشرين امير و اميرزادهء سعيد شهيد اميرانشاه گوركان « [ 5 ] » بهادر - طيّب اللّه مرقده - را تربيت و عنايت فرموده ، مقرّر بر آن جمله كه در ممالك عراق عرب [ 236 - ب ] و دياربكر كه تعلّق به فرزند ارجمندش ابا بكر بهادر داشت و در ممالك آذربايجان و ارّان كه تعلّق به فرزند ديگر امير عمر بهادر داشت چنان كه ذكر آن گذشت ، به هر موضع كه خاطر خطير ميلان نمايد بنشيند و بر مجموع حكم او را نفاذ و مضا باشد و حالا مبلغ چهارصدهزار دينار كپكى نقد از خزانه و صد سر اسب مغولى و تازى با ظرايف و نفايس ديگر انعام فرمود و از حوالى ابهر بازگردانيد و رايات همايون متوجّه رى گشت و در غرّهء ذى القعده از حدود قزوين گذشته صحارى رى را مخيّم اقبال ساخت و از آنجا در ظلال فيروزى متوجّه فيروزكوه گشت .

--> ( [ 1 ] ) - م : گردانيده . ( [ 2 ] ) - ت : اعظم . ( [ 3 ] ) - ت : لشكرهاى . ( [ 4 ] ) - ت : سارى . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( 1 ) راسى : ثابت و راسخ ( دهخدا ) .