عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

587

زبدة التواريخ ( فارسى )

يكى از معتمدان خود را بفرست تا بغداد را جهت تو ضبط كنيم « [ 1 ] » ، او اين دم را بخورد « [ 2 ] » و تورسن كه پسرخال او بود و مردى مردانهء صاحب وجود به‌طرف بغداد روان كرد و وزارت او « [ 3 ] » به خواجه قوام الدّين النجقى « [ 4 ] » داد كه داماد بندگى آقا « [ 5 ] » بود و از راه همدان و چمچمال « [ 6 ] » « 1 » روانهء بغداد شدند . چون مصطفى قوشچى و جماعتى كه پيشتر روان كرده بود به بغداد رسيدند ، در بغداد عبد الملك تمغاچى تسلّط يافته بود و فرزندان شاهزاده شيخ على را بر دست گرفته و طمع در استقلال حكومت كرده ، بسيار « [ 7 ] » زحمت كشيدند و وسايل انگيختند تا ايشان را در شهر گذاشت . امّا چون به شهر برد انواع دلدارى و دلجويى نمود و بسيار رعايت كرد و هريك را چندان چيز از زر و رخت و سلاح و اسب و استر « [ 8 ] » و غيره رسيد كه ده‌يك آن توقّع نداشتند . بعد از دو هفته استفسار حال هريك نمود كه به چه‌كار آمده‌اند . « [ 9 ] » چون بر كماهى حال واقف شد با پسر خواجه حمد اللّه « [ 10 ] » گفت كه چون « [ 11 ] » [ 126 - ب ] تو محصّلى وظيفه آن باشد كه حملى مقرّر كنم كه در اين ولا ببرى و معتمدى با تو روانه دارم تا عذرخواهى نمايد و مراجعت كرده بيايى تا تمامى مال تسليم كنم . القصّه ، بر چند تومان قرار داد « [ 12 ] » زر سرخ و سيم « [ 13 ] » سفيد و قماش و اسلحه و مقرّر كرد كه صباح روز ديگر از بغداد روانه شوند . در همين شب از طرف حلوان خبر رسيد كه تورسن مىرسد . عبد الملك از آن خبر بغايت متفكّر گشت « [ 14 ] » و فرستادن خزانه در توقّف افتاد . بعد از سه روز خبر رسيد كه معروف كه يكى از سرداران آن نواحى بوده ، با تورسن در مقام ياغىگرى است و سه روز در خانقين جنگ واقع شده بود و بعد از آن صلح كرده بودند و عهد نموده كه در غيبت تورسن كارسازى نموده « [ 15 ] » در عقب به بغداد درآيد « [ 16 ] » و تورسن متوجّه بغداد شد . عبد الملك بعد از فكر بسيار صلاح در مطاوعت ديد ، روز جمعه وقت نماز

--> ( [ 1 ] ) - ت : كنم . ( [ 2 ] ) - ت : نخورد . ( [ 3 ] ) - ت : آن . ( [ 4 ] ) - ت : النجعى . ( [ 5 ] ) - ت : امير عادل . ( [ 6 ] ) - ت : « و چمچال » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : بسيارى . ( [ 8 ] ) - ت : اشتر . ( [ 9 ] ) - ل : آيد . ( [ 10 ] ) - ت : حميد اللّه . ( [ 11 ] ) - ت : ندارد . ( [ 12 ] ) - ت : داد . ( [ 13 ] ) - ت : ندارد . ( [ 14 ] ) - م و ل : شد . ( [ 15 ] ) - ت : از « در غيبت . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 16 ] ) - ت : در عقب بود تورسن به بغداد آيد . ( 1 ) چمچمال / چمچال / جمجمال : نام يكى از دهستانهاى بخش صحنه شهرستان كرمانشاهان در حدود شش فرسخى كرمانشاهان ( فرهنگ آباديها ) .