عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
1009
زبدة التواريخ ( فارسى )
مىگشايد جهانى زير و زبر مىگردد و چون لب احسانش تبسّم شيرين مىكند عالمى را خرّم و منوّر مىگرداند و دانستند كه آن حضرت مظهر تجلّيات جلالى و جمالى حضرت ذو الجلال بود . مولانا نظام الدّين شامى - رحمه اللّه - كه ذكر او گذشته است و اكثر اين حكايات منقول از منشآت اوست اين دو بيت در تاريخ عمارت بيلقان انشا فرمود : بيت گذشته هشتصد و شش سال و كسرى از هجرت * گَهِ مراجعت از عزو ارمن و گرگين بساخت شهرى از اينسان بهمدّت يك ماه * تمور خديو جهان قطب ملك و ملّت و دين ذكر جنگ امير قرايوسف با اميرزاده ابا بكر بهادر و فرار « [ 1 ] » امير قرا يوسف در اين اثنا از جانب بغداد خبر رسانيدند كه اميرزاده اعظم ابا بكر بهادر « [ 2 ] » چنانچه ذكر آن گذشت كه با لشكرى جرّار و حشمى بىشمار متوجّه صوب بغداد شده بود ، به مباركى سايه چتر همايون بدان بلاد گسترد و جماعتى از تراكمه كه به تغلّب آن اراضى را محلّ جور و ظلم خود گردانيده بودند بتخصيص قرا يوسف كه بارها از پيش لشكر حضرت صاحب قرانى گريخته بود با معدودى چند در آن طرف حركة المذبوحى كرده اندك مقاومتى نمودند و آخر چون صدمهء شيران كارزارى مشاهده كردند روباهوار روى به راه گريز آوردند و خيل و حشم ايشان كه قريب ده پانزدههزار خانه بودند با اسباب و اموال و گاو و گوسفند و اسب و شتر و غنايم و بضايع بىحدّ و عدّ در قبضهء تسخير افتادند و اميرزاده ابا بكر بهادر سايهء عدل در آن بلاد گسترده ، رعايا را استمالت داده ، به عمارت و زراعت مشغول شدهاند و كسرى كه در طاق و رواق آن ولايت افتاده كسرىوار به عدل شامل خود جبر « [ 3 ] » مىفرمايند . « [ 4 ] » آوارگان آن مملكت و منهزمان آن ولايت بدين خبر مبتهج و مسرور شده در دعاى دولت افزودند و عزيمت بر توجّه بدان صوب مصروف گردانيده « [ 5 ] » رجاء واثق و امّيد صادق دارند كه عن قريب بغداد كه عروس بلاد و مرغوب عباد بود باز بر منصّهء امن و امان جلوه دهد و به فرّ آن « [ 6 ] » دولت ، آب جمعيت به جوى رفته باز آيد .
--> ( [ 1 ] ) - ت : گريختن . ( [ 2 ] ) - ت : و اميرزاده رستم بهادر . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : مىفرمايد . ( [ 5 ] ) - م و ل : گردانيد . ( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد .