عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
997
زبدة التواريخ ( فارسى )
در اندرون قلعه مىچريد و خمهاى پرشراب داشتند و امّا بيرون آن ، آب بغايت متعذّر و ناياب و از گرمى ، هواى فضاى آن چون تنورى پرتاب چون بارى - عزّ و علا - كارهاى آن حضرت را به عنايت خود كفايت مىكرد برحسب الهام غيبى كه « ارباب الدول ملهمند » در خاطر مباركش آمد كه به نفس خود بدان حوالى رود و آن را در نظر اعتبار آورده دربارهء آن فكرى فرمايد . بنابراين نفس مبارك متوجّه شد مجموع مردم اين معنى را استبعاد مىكردند و اين كمينه در آن وقت ملازم ركاب عالى بود از جماعتى سرداران كه به قلعهگيرى و حصارگشايى معروف و مشهور بودند ، سؤال مىكرد كه تسخير آن قلعه از روى سپاهيگرى به هيچوجه ممكن مىتواند بود ؟ جمله به اتّفاق استبعاد مىگفتند تسخير آن ممكن نيست الّا به زمان دراز و طول محاصره كه ايشان را ذخيره نماند و آن نيز تعذّرى دارد بدان سبب كه لشكرى انبوه اگر به محاصره آن مشغول گردند « [ 1 ] » آب و علف بيرون وفا نمىكند « [ 2 ] » و اگر جمعى اندك باشند وسط بلاد دشمن است . الغرض سخن مجموع آن بود كه تسخير اين « [ 3 ] » از محالات است . حضرت صاحب قرانى به تقويت راى پير « [ 4 ] » و بخت جوان و تأييد حضرت رحمن روز جمعه رابع عشر محرّم الحرام سنهء ستّ و ثمانمايه به مباركى و طالع سعد متوجّه شده آن اراضى را مخيّم عساكر منصوره گردانيد . « [ 5 ] » اهل قلعه هديه بيرون فرستادند و اظهار بندگى و اطاعت كردند . امّا بدان وفا ننمودند و به آخر تير و سنگ انداختند . فرمان شد تا امرا از هرطرف به گرد قلعه فرود آيند و آن قلعه دروازهئى داشت كه به حقيقت به سر خود قلعهئى ديگر بود چنانچه انديشهء مردم خردمند از تسخير آن عاجز مىشد و فكر دانايان از انديشهء گرفتن آن قاصر مىماند . دروازه را در عهدهء امير اعظم امير شاه ملك فرمود و امر فرمود كه قلعهء ديگر در برابر آن بنا كنند و ديگران را امر فرمود « [ 6 ] » تا از دو طرف دو قلعهء ديگر بسازند تا اگر در گرفتن قلعه تأخيرى افتد مردم بهادر در آن قلعهها بنشانند تا به مرور روزگار ايشان را به تنگ آورند . امير شاه ملك بهقوت نيروى دولت و ميامن عنايت بندگى حضرت در مدّت سه روز قلعهئى ترتيب فرمود كه مقدار سههزار آدمى در او توانستندى بود . در اين اثنا حضرت صاحب قرانى از برابر قلعه تا پشت قلعه نقل فرمود و در موضعى كه مقام منجنيق و عرّاده انداختن بود نزول كرد و اشارت فرمود
--> ( [ 1 ] ) - ت : گردانند . ( [ 2 ] ) - ت : نمىكنند . ( [ 3 ] ) - ت : آن . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت در حاشيه : از « رابع محرم . . . » تا اينجا . ( [ 6 ] ) - ت : كرد .