عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

998

زبدة التواريخ ( فارسى )

تا مجانيق و عرّادات ترتيب كردند و قرابقراهاى متعدّد بساختند و نردبانها راست كردند و در طرف بالاى قلعه بنايى از سنگ و چوب آغاز كردند و فرمان شد كه چندان بلند كنند كه بر قلعهء ايشان نگاه كند و در اين اهتمام مردم را گمان آن بود كه چندروزى تعلّلى مىرود ، اگر به ترس و هراس كارى پيش رود فبها و الّا به‌جز گذاشتن و رفتن چارهء ديگر نخواهد بود . و جماعت گرجيان كه در قلعه بودند از سر امن و طمأنيت فارغ البال نشسته مىگفتند مرغ بر اين قلعه پرواز نمىتواند كرد ، ما را از منجنيق و عرّاده چه انديشه بود و در طرف جنوبى قلعه سنگى بود بغايت سوده و بلند چنان كه به بالاى آن بر رفتن در وهم و گمان كس نمىآمد . گرجيان از درون قلعه نردبان بر آن راست كرده ، طنابها انداختند تا چون خواستندى كه بر آنجا برآيند بر آن نردبان و طناب برآمدندى . اتّفاق چنان افتاد كه در شب جمعه [ 231 - ب ] بيست و يكم محرّم الحرام « [ 1 ] » مذكور يكى از جملهء كوه روان كه تركان ايشان را مكريت مىگويند به هر حيلتى كه توانست بر بالاى آن سنگ رفت و يك سر بز از قلعه گرفته بر سر آن سنگ بزد و آنجا بكشت و به نشانى بگذاشت و گرجيان را از آن خبر نه . روز ديگر آن معنى به عرض امير صاحب‌قران رسانيدند مكريتان را فرمان شد تا جمع گردند فرمود كه به هر صورت كه هست نوعى مىبايد كرد كه چند مرد سپاهى به بالاى آن سنگ روند و آن را به « [ 2 ] » تصرّف خود گيرند و طناب ايشان را كه از آن طرف انداخته‌اند قطع كنند « [ 3 ] » و نردبان بركشند . عرضه داشتند كه به مقدار پنجاه گز بلندى كمندى بايد انداخت تا به محلّى رسند كه آنجا پنج شش كس توانند پهلوى يكديگر بايستاد . بعد از آن كرّت ديگر طناب اندازند يمكن كه بر بالاى آن سنگ توان رفت . و از اتّفاقات حسنه در اين محلّ ميانكى درختى مىنمايد يمكن كه كمند بر آن درخت بند گيرد ، اگر كمند بر آن درخت محكم مىشود برآمدن آسانتر باشد . « [ 4 ] » چون تفحّص كردند كمند در آن درخت محكم مىشد . اين معنى هم از دولت و دلايل نصرت « [ 5 ] » دانسته « [ 6 ] » عاقبت كمند در آن درخت محكم كردند . حكم شد كه چهار نفر از مكريتان بر آن سنگ روند و جماعتى از بهادران در پايان ايستند و آن چهار كس اوّل طناب ايشان ببرّند « [ 7 ] » و نردبان بركشند . بعد از آن از سر امن و فراغت جمعى را از اين طايفه بالا كشند . « [ 8 ] » برحسب فرمان به تقديم رسانيدند و چهار كس از شاطران كمندانداز

--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ت : با . ( [ 3 ] ) - ت : ببرند . ( [ 4 ] ) - ت : مىشود . ( [ 5 ] ) - ت : دولت قاهره . ( [ 6 ] ) - ت : دانستند . ( [ 7 ] ) - ت : ببريدند . ( [ 8 ] ) - ت : كشيد .