عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

995

زبدة التواريخ ( فارسى )

طپيدن گرفت و دانست كه به اندك توجّهى كه آن حضرت فرمايد دمار از نهاد ايشان برخواهد آمد . ايلچيان با تنسقات « [ 1 ] » بسيار به حضرت فرستاد و اظهار بندگى و فرمانبردارى كرده در مقام تضرّع و نيازمندى عرضه داشت كه مرا چه حدّ و مقدار آن باشد كه چنين حضرتى سايه بر قضيّه من اندازد و به نفس مبارك خود رنجه شود . مقصود اگر عبوديّت و چاكرى اين بنده است فرمانبردار و مطيعم ، مال بفرستم « [ 2 ] » و به هرچه اشارت رود انقياد نمايم . امّا چون سايهء آن حضرت بزرگ است دليرى آنكه در اين وقت به بساط بوس رسم ، ندارم اگر مرحمت حضرت صاحب قرانى شامل حال بنده شود و مرا مهلت فرمايد تا همچون سلطان ماردين و مردم ديگر ايمن شده به حضرت آمدند من نيز فيما بعد به پاىبوس رسم حضرت عالى حاكم باشد . بندگى حضرت به مزخرفات كلمات او التفات نفرمود و هدايايى كه فرستاده بود همه را از سر بىالتفاتى بر حاضران مجلس تفرقه فرمود و رقم قبول بر هيچ‌يك از آنها نكشيد و گفت او را بگوييد قضيّهء تو به ديگران نمىماند و مرا غيرت دين محمّدى بر اين داشته است ، اگر مىخواهى كه از مخلب عقاب « [ 3 ] » عقاب ما باز رهى بىانديشه متوجّه شو تا چون به بساط بوس رسى اگر توفيق الهى رفيق حال تو گردد و عنايت ايزدى شامل احوال تو شود تا به زيور « [ 4 ] » ايمان متحلّى شوى خود عالميان ببينند و شنوند كه از احسان و تربيت دربارهء تو چه تقديم افتد و اگر آن و اگر اين « [ 5 ] » توفيق نيابى بر تو تكليفى نخواهيم كرد چه حضرت حقّ - سبحانه و تعالى - فرموده است در كلام مجيد خود كه « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ « [ * ] » » « 1 » چنانچه فرمان شريعت است جزيه بر تو مقرّر گردانيده مال و عرض و زن و فرزند شما مصون ماند و تو را معزّز داشته مملكت بر تو مقرّر گردانيده آيد ، بازگرديم والى استنبول نيز بر دين تو بود به حضرت ما التجا كرده جزيه قبول كرد . شنوده « [ 6 ] » باشى كه از انعام و احسان با او چه كرديم با تو نيز همان كنيم و اگر غير از اين عذرى آورى مسموع نخواهد بود . چون ايلچيان بازگشتند و چندروز بر اين گذشت عرضه داشتند كه وقت ادراك غلات ايشان است مىخواهند كه تعلّل كنند تا غلّات « [ 7 ] » بردارند . حضرت صاحب قرانى

--> ( [ 1 ] ) - ت : « با تنسقات » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : بفرستد . ( [ 3 ] ) - ت : عتاب . ( [ 4 ] ) - ت : بر نور . ( [ 5 ] ) - ت : « و اگر اين » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : تو را شنوده . ( [ 7 ] ) - ت : غله . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 256 ، سوره 2 . ( 1 ) در دين هيچ اجبارى نيست .