عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

954

زبدة التواريخ ( فارسى )

متوجّه صحارى شمكور گشت و از آنجا حضرت صاحب‌قران آفاق عازم صوب آلتاق در سرحدّ گرجستان ، در كنار آب تبرى موكب نصرت و ظفر نزول فرمود و در آن مقام از درياى دولت روزافزون ، گوهر گرانمايه ، زيب افسر سلطنت گشت . در روز آدينه بيست و چهارم رمضان ، اميرزاده شاهرخ را پسرى آمد به طالع سرطان و حضرت صاحب قرانى به يافت اين بشارت بهجت و مسرّت سپاس بىقياس به‌جاى آورد و او را محمّد جوكى نام نهاد . « [ 1 ] » و از آن نواحى بانوى عظمى سراى ملك خانم و شهزادهء جهان و جهانيان الغ بيك گوركان - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - را با ساير آغايان و خواتين به جانب سلطانيّه روانه گردانيد و كرّت ديگر اقتدا به سنّت الهى نموده رسولى نامزد جانب ايلدرم بايزيد گردانيد و بعد از تمهيد مراسم نوازش و استمالت فرمود كه اگر عساكر منصوره متوجّه آن صوب شوند امّا قول همان است كه رفته و سخن آنكه گفته شده كه قرا يوسف را از آن مملكت رانده دست از حمايت او بازدارد ، ديگر آنكه تا غايت قلعهء كماخ داخل اين مملكت بوده و پادشاهان آن ولايت در آن تصرّف كرده‌اند آن را تسليم گماشتگان ما گرداند « [ 2 ] » تا بقيّه ممالك روم به وى بماند و در آن حدود با مخالفان دين غزا تواند كرد و به هرچه ملتمس تو و مقدور ما باشد مدد و مساعدت دريغ نداريم و ما نيز با تو در ثواب غزا شريك باشيم . در اين اثنا خبر رسيد كه قرا يوسف از ايلدرم بايزيد روىگردان گشته از روم بيرون رفت . اين معنى يا راست بود يا مواضعه ، بنابر مصلحت بندگى حضرت اين معنى مسلّم داشتند . « [ 3 ] » پيغام فرمود كه چون صورت حال او بر اين منوال واقع شده خانهء او را بدين طرف روانه گردان تا آن قواعد كه مقرّر شده مؤكّد گردد و بر همان قرار صلح باشيم كه بحث رفته . در اين اثنا به عزّ عرض رسانيدند كه در اين نزديكى قلعه‌اى است بر ثرم نام ، و طغاى نام « [ 4 ] » كه حاكم آنجاست از آن مقام « [ 5 ] » غايب است و نايب او گرجنگ نام قائم مقام اوست و قريب دويست نفر « [ 6 ] » گرجى بدان قلعه متحصّن شده‌اند . [ 221 - آ ] جماعت « [ 7 ] » مسلمانان از ايشان زحمت مىيابند و مال جزيه ادا نمىكنند . فرمان شد تا امير شيخ نور الدّين و امير شاه ملك و امير موسى و تيمور ملك و سعادت متوجّه آنجا شوند « [ 8 ] » و پيغام فرستند « [ 9 ] » كه اگر مطيع شويد و مال جزيه ادا كنيد « [ 10 ] » در امان باشيد . آن

--> ( [ 1 ] ) - م و ل : از « و از آنجا حضرت صاحب‌قران آفاق . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : كردند . ( [ 3 ] ) - ت : داشته . ( [ 4 ] ) - ت : نامى . ( [ 5 ] ) - ت : آنجا . ( [ 6 ] ) - ت : امير . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : شدند . ( [ 9 ] ) - ت : فرستادند . ( [ 10 ] ) - ت : كند .