عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
955
زبدة التواريخ ( فارسى )
تيرهروزان ، بختبرگشته به حصانت قلعه مغرور شده به جنگ پيش آمدند و تا مدّت پنج روز جانى مىكندند . روز ششم مهرهء امّيدشان در ششدر فنا گرفتار گشت و صداى نفيرشان در طاسك كرهء اثير افتاد ، به حكم فرمان همهء آن كهتران را به ياسا رسانيده « [ 1 ] » و آن قلعه را از بيخ بركندند . بعد از وقوع اين واقعه طغاى كه حاكم آن موضع بود به پاىبوس بندگى حضرت آمد . « [ 2 ] » حضرت صاحب قرانى جان او را بخشيد ، از گناه او درگذشت و از آنجا متوجّه صوب ارزن الروم شد و از آنجا گذشته به جلگاى ارزنجان نزول فرمود و قلعهء كماخ در هفت فرسنگى ارزنجان بود . ذكر فتح قلعهء كماخ و احوال آن « [ 3 ] » كماخ قلعهئى است به متانت و حصانت معروف و به مناعت و شماخت « [ 4 ] » موصوف و ارجا و اقطار آن باغات بىشمار و بساتين بسيار . آب فرات در تحت قلعه موصوف كه « جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ « [ * ] » » « 1 » اميرزادهء اعظم اعدل محمّد سلطان بهادر پيش بندگى حضرت صاحب قرانى زانو زده التماس نمود كه اگر فرمان شود به تسخير آن التفات نموده متوجّه گردد ملتمس او به قبول موصول شد و در روز با لشكرى گران و سپاهى بىشمار متوجّه آن صوب شد و « [ 5 ] » در اين وقت امرا و شهزادگان كه به جانب بغداد و كردستان متوجّه گشته بودند مثل اميرزاده ابا بكر بهادر و خليل سلطان بهادر و پير محمّد بهادر و سلطان حسين بهادر و امراء عظام امير جهانشاه بهادر و امير سليمانشاه بهادر « [ 6 ] » و امير « [ 7 ] » برندق « [ 8 ] » با لشكرها به خدمت اميرزاده اعظم « [ 9 ] » محمّد سلطان بهادر ملحق گشته به تسخير قلعه كماخ اشتغال نمايند . برحسب فرمان به دو پيوستند و از
--> ( [ 1 ] ) - ت : رسانيدند . ( [ 2 ] ) - ت : آمدند . ( [ 3 ] ) - ت : « و احوال آن » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : سماحت . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : اميرزاده . ( [ 8 ] ) - ت : اميرزاده رستم در كوكبهء فتح و ظفر و نصرت و فيروزى به حضرت اعلى مراجعت نمودند . حكم جهان مطاع نافذ شد تا اميرزاده ابا بكر و خليل سلطان و سلطان حسين امير جهانشاه و امير شيخ نور الدّين و امير برندق . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 25 ، سوره 2 . ( 1 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 338 .