عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

950

زبدة التواريخ ( فارسى )

او گريخته پناه به روم برده بود در خاطر داشت كه متوجّه صوب روم شود و آن آوازه به ايلدرم بايزيد رسيد منزعج شد و اهالى روم چون سطوت هيبت آن حضرت ديده بودند و لشكريان ايشان شوكت و عظمت لشكر منصور مشاهده نموده ايلدرم را بر صلح تحريض كردند و ناصحان مشفق به عبارات مختلف بازنمودند كه با چنين صاحب دولتى مخالفت را يمنى نمىباشد مصلحت در اصلاح و اتّفاق است بنابرآن نصايح مشفقان قبول كرده يكى را از قضات روم يا اميرى از امراى خود به اسم رسالت بدين حضرت فرستاد . وصول ايشان هم در قراباغ ارّان اتّفاق افتاد و چون مضمون رسالت ايشان مشتمل بر اصلاح بود به نوازش و انعام مالاكلام اختصاص يافته « [ 1 ] » حضرت صاحب قرانى مبالغتها فرمود كه من بالطّبع خواهان آن نيستم كه متوجّه آن طرف شوم و لشكر بدان مملكت برم از آن جهت كه ايشان دايما با افرنج « [ 2 ] » در مقابل ايستاده غزا مىكنند نمىخواهم كه فرنگ « [ 3 ] » را قوّتى پديد آيد و اسلام را ضعفى روى نمايد . امّا چون قرايوسف را كه قاطع الطّريق است و مضرّت و « [ 4 ] » افساد او شهرهاى مسلمانان را زيادت از مضرت بيگانگان اطراف « [ 5 ] » است او حمايت كرده جاى داده است از سه كار يكى بكند يا زبان شمشير را به فيصل قضيّهء او برگماشته كار او به آخر رساند يا او را به حضرت ما فرستد تا گناه او پرسيده جزاى او به‌موجب عمل او داده شود ، يا از اين هر دو مرتبه تنزّل كرده او را از مملكت خود براند . آنگاه ميان ما پدر و فرزندى [ 220 - آ ] و دوستى و اتّحاد باشد دختر بدهيم و بخواهيم و به‌جهت غزا به افرنج آنچه مقدور باشد مساعدت و معاضدت فرماييم . ايلچيان در مقام قبول اوامر عاليه اظهار انقياد و مطاوعت كردند ايشان را نوازش كرده به خلعتهاى فاخر سرافراز ساخته زر و زيور و كلاه و كمر داده بازگردانيد و فرمود كه اينك من نهان « [ 6 ] » نمىدارم و على ملاء النّاس مىگويم « [ 7 ] » اين زمستان لشكر اينجا قشلاق مىكند . اوّل بهار حركت كرده تا حدود روم مىآيم و منتظر مراجعت و جواب رسالت شما مىباشم ، اگر آنچه مطلوب است حاصل شود فهو المراد و الّا . شعر « [ 8 ] » ببينيم تا خود در آن روز جنگ * كه باشد چو موم و كه باشد چو سنگ

--> ( [ 1 ] ) - ت : مخصوص شده . ( [ 2 ] ) - ت : فرد . ( [ 3 ] ) - ت : فرنگى . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : پنهان . ( [ 7 ] ) - ت : مىگوييم . ( [ 8 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت .