عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
951
زبدة التواريخ ( فارسى )
ايلچيان بر اين قرار رفتند و به حكم فرمان اميرزاده جهان محمّد سلطان - نوّر اللّه مرقده - با لشكرهاى گران و حشرى بىپايان روانه شد . شعر « [ 1 ] » همه كمانكش و رزمآزماى و تيرانداز * همه مبارز و آهنگشاى و جوشنور روز هفتم شعبان سنهء اربع « [ 2 ] » و ثمانمايه كه آفتاب به اوّل نقطهء حمل رسيد و سراپردهء زربفت بر بساط اخضر گردون كشيد حضرت صاحب قرانى به فالى خجسته « [ 3 ] » و بختى همايون و روزى فرّخ و ساعتى ميمون از قراباغ كوچ كرده متوجّه صحارى شمكور شد با لشكرى از حدّ عدّ بيرون و از حساب شمار افزون . شعر « [ 4 ] » ز سم ستوران گيتىنورد * پر از گرد شد گنبد لاجورد ذكر توجّه حضرت صاحب قرانى بهجانب ممالك روم و موجبات [ و ] اسباب « [ 5 ] » آن بعد از آنكه حضرت صاحبقرانى زمستان سنهء اربع و ثمانمايه در يورت « [ 6 ] » قراباغ ارّان « [ 7 ] » قشلاق فرمود ، چون زمستان بگذشت و موسم يورش لشكرها درآمد امرا و شهزادگان و اركان دولت را طلب فرموده مشاورت نمود كه به كدام طرف توجّه نمايند و در آن معنى چنين فرمود كه مرا در اصل ، مزاج خاطر برآن نيست كه لشكر بهجانب روم كشم بهسبب آنكه ايشان با فرنگ غزا مىكنند ، فامّا ايلدرم چند حركت كرد كه بر ناموس سلطنت واجب است دفع آن كردن ، اول آنكه گريختگان ما را به مملكت و جانب خود راه مىدهد و ايشان را حمايت مىكند . ديگرى آنكه طهرتن با ما طريق يك جهتى و خدمتكارى سپرد و ما او را تربيت كرديم ، بعد از آنكه ما به شامات « [ 8 ] » بوديم لشكرى به در ارزنجان كشيد و با او حرب كرد . ديگر آنكه در اين مدّت پيغامها كه فرستاد و ايلچيان او كه آمدند او حدّ خود نگاه نداشت و سخنانى كه از طريق آداب دور بود گفته و راه خود نگاه نداشته . فى الجمله ، از سخن حضرت صاحب قرانى چنان معلوم
--> ( [ 1 ] ) - م و ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ل : ثلث . ( [ 3 ] ) - ت : نيكو . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : موجب سبب . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : جانب شام .