عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
581
زبدة التواريخ ( فارسى )
عجيب « [ 1 ] » رسيد يعنى « [ 2 ] » كه سلطان احمد ، سلطان حسين را به قتل آورد و خود به سلطنت نشست . چون اين سخن به « [ 3 ] » اهل قلعه رسيد « [ 4 ] » باز محكم شدند و امير عادل « [ 5 ] » را چون مجال ايستادن نماند عرّادهها و منجنيقها و اسباب قلعهگيرى كه با خود آورده بودند و آنجا مهيّا ساخته بسوزانيد و متوجّه سلطانيّه گشت « [ 6 ] » و مردم قلعه خلاص شدند . « [ 7 ] » حكايت قتل سلطان حسين و نشستن سلطان احمد به حكومت صورت اين واقعه چنان بود كه در محرّم سنهء اربع و ثمانين و سبعمايه كه امرا و لشكريان و خواجگان و مجموع سرداران ملازم امير عادل بودند و با او به محاصرهء قلعه شهريار رفتند و شهر تبريز خالى ماند جمعى دوليان كه ملازم سلطان حسين بودند به عيش و شراب خوردن مشغول شدند و چنان شدند كه بر در خانهء سلطان حسين هرگز زيادت از بيست نفر نبودند و خواجه شيخ كججى و قاضى شيخ على ملازم بودند . امّا هريك را چندان كاروبار خود بود كه به « [ 8 ] » معاملات پادشاه نمىپرداختند ، سلطان احمد مىخواست كه دستبردى نمايد و معاملهئى از پيش ببرد ميسّر نبود و او نيز غلبهئى نداشت . بلوك اردبيل « [ 9 ] » تعلّق به نوّاب او « [ 10 ] » داشت بر سبيل مطالعهء ولايت خود به آنجا رفت و آن توجّه از رنجش « [ 11 ] » خالى نبود . سلطان حسين را توجّه او بدان طرف معلوم گشت ، و فاقتلغ خاتون را كه دايه و خالهء سلطان احمد بود بفرستاد تا او را باز آورد ، به دو نرسيد « [ 12 ] » و اين معنى موجب زيادتى وحشت سلطان احمد شد و خوفى بر او غالب گشت و از آنجا به ارّان و موغان رفت و در قريب يك ماه غلبهئى جمع كرد و حمزه پسر فرخزاد از قبل او حاكم اردبيل بود . غلبهئى تمام جمع آورد و به تبريز مراجعت نمود و در پانزدهم صفر سنهء اربع و ثمانين به تبريز رسيد . چون در خانهء سلطان حسين خالى بود كسى به مقابله و مقاتله مشغول نتوانست شد ، « [ 13 ] » در دولتخانه بستند تا سلطان حسين و جمعى عورات او از راه ديگر بگريختند و به خانههاى عوام النّاس پنهان شدند و سلطان احمد به دولتخانه آمد و بر جاى برادر بنشست و به تفحّص احوال برادر اشتغال نمود « [ 14 ] »
--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : شنيدند . ( [ 5 ] ) - م و ل : آقا . ( [ 6 ] ) - ت : گشتند . ( [ 7 ] ) - ت : از « و مردم قلعه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 8 ] ) - م : با . ( [ 9 ] ) - ت : اردبيل به او . ( [ 10 ] ) - ت : « به نواب او » ندارد . ( [ 11 ] ) - م : رنجشى . ( [ 12 ] ) - ت : برسيد . ( [ 13 ] ) - ت : گشت . ( [ 14 ] ) - ت : مشغول شد .