عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

938

زبدة التواريخ ( فارسى )

ايقاقان كه زبانشان بريده باد بلكه خبث وجود نامبارك ايشان از روى جهان زايل باد « [ 1 ] » اختيار خزاين اميرزاده پير محمّد را به دست فروگرفته بودند ، اللّه داد را رشوت بسيار داده از راه ببردند تا جماعتى درويش بىگناه را سياست كرد ، از جمله مستوى بن محمّد [ بن ] جنيد « [ 2 ] » را كه از امراى اجاورى اندكان بود يك دست و يك پاى او را بيرون كرد و اميرزاده پير محمد را بند نهاده با ايقاق به‌طرف اردو فرستاد و تا غايتى در آن باب مبالغه كرد كه اميرزاده پير محمّد را با دو حرم كه همراه داشت بيش از پنج شش نوكر ملازم نبودند و اميرزاده رستم حاجى مسافر را مصاحب ايشان به اردو فرستاد تا احوال و اوضاع اردو معلوم كرده خبر بياورد و بعد از چندروز كه در شيراز نشسته بود بعد از آن در يايلاق و علفخوارهاى فارس لشكرگاه زد و وثاق خاصّه در قلعهء قهندز داشت « [ 3 ] » و بعد از آن‌كه حضرت صاحب قرانى عزيمت شام فرموده بود در نزديك سيواس « [ 4 ] » امير اللّه داد اميرزاده پير محمّد را بند كرده به اردوى همايون رسانيد و آنچه در شيراز كرده بود پيش حضرت صاحب قرانى بازراند . حضرت صاحب قرانى از فحواى سخن او احتمال عرض كرد و بفرمود تا آن ايقاق حرامزادهء ناپاك « [ 5 ] » را به ياساق رسانيدند و اميرزاده پير محمّد را چندروزى در جرگهء خطاب داشت . بعد از آن باز تربيت فرمود و در جرگهء شاهزادگان درآمد و حاجى مسافر را به شيراز [ 217 - آ ] بازگردانيد و حكم فرمود كه اميرزاده رستم حسن جاندار و امير سعيد برلاس و حسن چغداول را كه فى الحقيقه مردى مسلمان نيكوسيرت بود « [ 6 ] » در شيراز گذاشته ، خود به معسكر همايون ملحق شود و بعد از آن‌كه در جنگ ايلدرم بايزيد مظفّر شد اميرزاده پير محمّد را باز والى فارس گردانيده حكومت آن بلاد به او داد . چنانچه شرح آن به موضع خود ذكر كرده آيد . ان شاء اللّه وحده « [ 7 ] » . امّا آنچه در جانب ماوراء النهر و تركستان در اين سال واقع شد « [ 8 ] » به وقتى كه حضرت صاحب قرانى متوجّه ممالك عراقين و آذربايجان خواست شد اميرزاده محمّد سلطان را قائم مقام خود در سمرقند گذاشت و امير حاجى سيف الدّين

--> ( [ 1 ] ) - ت : از « كه زبانشان . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ل : جينه . ( [ 3 ] ) - ت : از « و وثاق خاصه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : « حرامزادهء ناپاك » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : از « كه فى الحقيقه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : « آيد انشاء اللّه وحده » ندارد . ( [ 8 ] ) - م و ل : واقع شد در اين سال مذكور .