عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
937
زبدة التواريخ ( فارسى )
يكسر بهجانب بغداد رفت . امّا امراى مذكور مندلى و بادرا و باكسا را تمام غارت كردند و به اميرزاده رستم ملحق شدند . « [ 1 ] » امّا در آن وقت كه اميرزاده پير محمّد از كدوان باز گرديد جماعتى كه او را بر آن داشته بودند از ترس خود و خوف سياست حضرت صاحب قرانى با خود اتّفاق كرده تهمتى دربارهء اميرزاده پير محمّد گفتند مثل آنكه ياغى مىشود و امير سعيد برلاس با آن ملاعين ديگر يار شده مهيّج فتنه « [ 2 ] » شده اميرزاده پير محمّد را از مسند امارت فرود آورده به قلعهء قهندز بازداشتند و صورت حال را چنان كه دلخواه ايشان بود عرضه داشت اردوى اعلى كرد . آرى : شعر چون قلم در دست غَدّرى بود * لا جرم منصور بر دارى بود « [ 3 ] » چون حضرت صاحب قرانى آن خبر موحش بشنود امير اللّه داد را به امارت و خواجه مظفّر الدّين « [ 4 ] » نطنزى را به ضبط مال فارس تعيين فرموده به فارس فرستاد و فرمود كه نيكو تفحّص نمايند اگر آن سخنها كه عرضه داشتهاند غرض « [ 5 ] » و بهتان باشد ايقاقان « 1 » را سياست كند و اميرزاده پير محمّد را چنانچه بوده بر سرير فارس بنشانند و بازگردند و اگر واقع باشد هركس را در آن دخلى بوده به ياساق رسانند . اميرزاده پير محمّد را محبوس به اتّفاق به اردوى همايون رسانند و ايلچى ديگر پيش اميرزاده رستم فرستاد كه اگر چند معامله بغداد و آن نواحى قتلقشاه باشد قطعا ملتفت نشود و لشكرها كه به مدد او فرستاده شده بازگرداند و خود با حسن جاندار و حسن چغداول به شيراز روند و نيكو احتياط و تفحّص نموده ببينند و اختيار ملك و مال به دست امير سعيد برلاس و امير حسن جاندار و امير « [ 6 ] » حسن چغداول و خواجه مظفّر الدّين مسعود نطنزى باشد و اگر امرى كلّى روى نمايد مجموع به اتّفاق آقاواينى و احتياط تمام و مشورت ما لا كلام بدانچه صلاح وقت باشد قيام نمايند . اميرزاده رستم بهموجب حكم جهان مطاع امرا را به اردو بازگردانيد و خود به طرف شيراز مراجعت نموده امّا امير اللّه داد بيش از وصول او به شيراز رسيده بود . چون
--> ( [ 1 ] ) - م و ت : شد . ( [ 2 ] ) - ت : از « آن ملاعين . . . » تا اينجا ندارد ، ت : با ايشان متفّق شده . ( [ 3 ] ) - ت : از « آرى . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : مظفر . ( [ 5 ] ) - ت : اگر مجموع عرض . ( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد . ( 1 ) ايقاق / ايغاق / ايغاغ : سخنچين ( لغتنامه ) .