عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

917

زبدة التواريخ ( فارسى )

دارند و قصدى پيوندند . آن « [ 1 ] » مفسدان تقبّل كرده به حضرت « [ 2 ] » آمدند و اداى رسالت كرده چندبار مجال يافتند امّا حمايت حقّ ، حضرت صاحب قرانى را در پناه حفظ « [ 3 ] » خود نگاه داشته دست ايشان را از آن كيد و مكر بسته گردانيد و صورت حال ايشان بر اركان دولت ظاهر كرد در گمان افتادند و حال ايشان بازجستند . دشنهء زهرآلود در ساق موزهء ايشان يافتند و به ضرورت به گناه معترف شدند . امير صاحب‌قران سجدهء شكر به تقديم رسانيد و حمد و سپاس حضرت بىچون به‌جاى آورد ، صلات و صدقات به مستحقّان رسانيد و فرمود كه در ياسا « [ 4 ] » و قواعد ما ايلچى كشتن رسم نيست امّا اين يك كس بس مفسد و فتّان است و به فتوى شرع قتل « [ 5 ] » او مباح بفرمودند « [ 6 ] » تا او را بكشتند و با آتش بسوزانند « [ 7 ] » و آن دو را كه اسم رسولى داشتند بگذاشتند و در عقب سوار گشته بىتوقّف متوجّه دمشق گشت و فرمان شد كه لشكرها كه در اطراف پراكنده بودند جمع شدند و در ميانهء ماه جمادى الآخر سنهء ثلاث و ثمانمايه كوچ فرموده بر سر پشتهء بلند فرود آمد . قراولان برهم زدند و از طرفين بسيارى به قتل آمدند . بعضى را گرفته « [ 8 ] » به حضرت آوردند ، فرمان شد تا همه را بر تيغ گذرانيدند باز كوچ فرموده برجانب راه مصر از قبل دمشق كه صحرايى فراخ و گشاده بود طولانى نزول فرمود و فرمان داد تا در « [ 9 ] » پيش لشكر حصارى بلند به قدّ يك مرد از سنگ برآوردند و خندقى كندند و قراول از يمين و يسار و قلب و جناح بيرون كرده پيش فرستاد و از تومانات و هزارجات « [ 10 ] » و صده قشونات « [ 11 ] » گزيده « [ 12 ] » پياده و سوار بيرون آوردند تا در شب پاس دارند و از شرّ دشمن محافظت نمايند . در اين اثنا صورتى غريب واقع شد . اميرزاده سلطان حسين بهادر كه در چند موضع ديگر « [ 13 ] » ذكر بهادرى و مردى و دليرى او رفته به فريب و غرور جمعى « [ 14 ] » مفسدان و اوباش تخيّل فاسدى با خود نقش بسته از لشكر منصور روى گردانيده بر سبيل چايخون به‌طرف دمشق توجّه نمود او را به حرمت و عزّت و آيين سلطنت در دمشق بردند و مقدم او را به اعزاز و اكرام تلقى « [ 15 ] » نمود و از موافقت او خرّم و شادان « [ 16 ] » شد و آن را مقدّمهء نصر و ظفر پنداشتند و الحقّ به وجود او ايشان را استظهارى تمام حاصل شد و

--> ( [ 1 ] ) - ت : اين . ( [ 2 ] ) - ت : حضور . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : كشتن . ( [ 6 ] ) - ت : بفرمود . ( [ 7 ] ) - م : بسوزانيد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : هزاره . ( [ 11 ] ) - م : قشوناى . ( [ 12 ] ) - ت : ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : ندارد . ( [ 14 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 15 ] ) - ت : ندارد . ( [ 16 ] ) - ت : شادمان .