عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
903
زبدة التواريخ ( فارسى )
و وقايع عالم گشادند منتظر تا ديگر از پس پردهء غيب چه نقش روى خواهد نمود و حكم قضا و قدر برچه منوال جارى خواهد شد ، آرى « [ 1 ] » : شعر « [ 2 ] » هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنان كه در آينه تصوّر ماست ذكر توجّه امير صاحبقران بهجانب شامات « [ 3 ] » و موجبات آن بر رأى عاقلان كامل پوشيده نماند كه چون ارادت بارى عزّ و علا « [ 4 ] » به بودن امرى از امور و كارى از كارها تعلّق گيرد اسبابى كه موجب اتمام آن امر باشد به عالم ظهور رسد و يكى از اين « [ 5 ] » سببها آن بود كه جوهرى قضا گوهر گرانمايهء عقل را از خزانهء دماغ عاقلان بازستاند و آيينهء رأى روشن خردمندان را به غبار فكرهاى پريشان تيره گرداند تا روى مقصود در وى نبيند و حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در اين مقام فرمود كه « اذا اراد اللّه تعالى إنفاذ قضائه و قدره سلب من ذوى العقول عقولهم . . . » الى آخر الحديث . معنى حديث آن است كه چون حقّ - سبحانه و تعالى - خواهد كه قضا و قدر خود بر سر بندگان راند عقل عاقلان را از ايشان بازستاند و چون آن قضا براند عقل ايشان را بديشان بازدهد تا در آن كار فكر كنند و معترف شوند كه خطا كردهاند . بنابراين مقدّمه چون در لوح محفوظ نبشته بود كه اراضى شام منزلگاه لشكر انتقام گردد نظر لطف از اهالى آن بازگرفته ايشان را به تدبير و رأى خود بازگذاشت . تا به بدى « [ 6 ] » افعال خود مستحقّ نكال و و بال شدند و كتاب آسمانى از آن حال خبر مىدهد قوله تعال « [ 7 ] » « وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها [ 207 - ب ] فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً « [ * ] » » يعنى چون ما كه خداييم خواهيم كه شهرى را خراب كنيم منعمان و مالداران و بزرگان آن را از چشم لطف انداخته به خود بازگذاريم تا به فسق و فجور مشغول شوند ، پس لازم شود كه ايشان را جزا دهيم ، لا جرم دمار از روزگار ايشان برآريم .
--> ( [ 1 ] ) - ت : از « و حكم قضا و قدر . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : نظم . ( [ 3 ] ) - ت : شام . ( [ 4 ] ) - ت : تعالى . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - م و ل : « قوله تعال » ندارد . ( [ * ] ) آيه 16 ، سوره 17 .