عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

904

زبدة التواريخ ( فارسى )

غرض از اين مقدّمه آن است كه در شهور سنهء ثلاث و تسعين و سبعمايه حضرت صاحب قرانى خواجه شيخ ساوه‌ئى را كه يكى از نوّاب امير ولى بود بعد از تسخير مازندران پيش بندگى حضرت راه ملازمت و نديمى يافت و مردى هنرمند بود او را به اسم رسالت به‌جانب والى مصر فرستاد و تحف و هداياى پادشاهانه انعام فرمود . مضمون رسالت آنكه پيش از اين پادشاهان كامكار كه از اروغ ميمون چنگيز خان بوده‌اند با آن مملكت و ملوك آن گاه‌گاه منازعت كردندى در آخر رسل و رسايل متواتر شد و قضيّه به مصالحت انجاميد و آن معنى موجب امن و امان عالميان بود . چون پادشاه سعيد ابو سعيد بهادر خان به جوار رحمت حقّ « [ 1 ] » رفت و از نسل چنگيز خان پادشاهان نامدار نماندند و ملوك طوايف پديد آمدند هرج‌ومرج به حال عالم راه يافت و آن قواعد برقرار نماند و چون در اين وقت سايهء معدلت پادشاهى كامكار از نسل چنگيز خان تخت مملكت را مشرّف گردانيد و بيضهء اسلام را از مفسدان پاك كرد و اكنون بدين همسايگى رسيد و اين كشور محلّ نزول لشكر منصور او شد وظيفه آن باشد كه حقّ همسايگى رعايت كرده در دوستى بازگشاييم تا بعد از اين ايلچيان از طرفين آمد و شد كنند و بازرگانان هر دو مملكت راه گشاده دارند و اين معنى موجب آسايش خلق و ايمنى راهها باشد . چون ايلچى به حدود شام رسيد بىسابقه و موجب عداوتى قديم او را با مجموع ملازمان او بكشتند و از شومى عاقبت آن نينديشيدند . و العجب كه حكايت پادشاه جهانگير چنگيز خان را شنيده بودند كه « [ 2 ] » سلطان محمّد خوارزمشاه ايلچى و بازرگانان را كشته بود و عاقبت سر به چه بازنهاد « [ 3 ] » از آن اعتبار نگرفتند . موجب دوّم « [ 4 ] » آنكه امير اتلمش « [ 5 ] » را كه از غلامان اين حضرت بود و در بعضى جنگها گرفته بودند و در مصر بازداشته هرچند التماس فرمود باز « [ 6 ] » نفرستادند . برموجب اين « [ 7 ] » مقدّمات چون امير صاحب‌قران قضيّه سيواس به آخر رسانيد از حدود ملطيه ايلچى فرستاد و تأكيد حجّت را پيغام داد كه من نمىخواهم كه لشكر بيگانه به اراضى شام « [ 8 ] » آورم پيش از اين قدم در مقام جهل مزنيد و اتلمش را به زودى بفرستيد تا از گناه ايلچى كشتن بگذرم « [ 9 ] » و ديار شما را به سلامت بگذارم بخت برگرديده ايشان را از راه

--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : « را شنيده بودند كه » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : « سر بچه بازنهاد » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ديگر . ( [ 5 ] ) - ل : ايتلمش . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : آن . ( [ 8 ] ) - ت : شما . ( [ 9 ] ) - ت : درگذرم .