عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
902
زبدة التواريخ ( فارسى )
خرطوم فيل ملاعبت كردن بلا را پيشباز رفتن است و مرگ را دست در آغوش كردن . چون از امور سيواس فراغى حاصل شد بر مقتضاى آنكه مكافات در طبيعت واجب است و پاداش اعمال فراخور احوال هريك لازم ، حضرت صاحب قرانى عزيمت ولايت آبلستان تصميم فرموده مخدوم و مخدومزادهء جهان و « [ 1 ] » جهانيان ، سايهء حضرت « [ 2 ] » يزدان ، « [ 3 ] » مادّهء امن و امان ، المخصوص بمزيد الطاف الملك الدّيان امير شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - را منقلاى لشكر گردانيد و امير سليمان شاه را در ملازمت ركاب همايون او تعيين فرمود برحسب فرمان متوجّه آبلستان گشتند . « [ 4 ] » تراكمه كه در آن حدود مسكن داشتند روى به راه گريز آورده « [ 5 ] » متفرّق شدند و لشكر منقلاى نكاول شده در پى ايشان تاخت كردند و ايشان را از هم ريخته پراكنده گردانيدند و مال و منال و اسب و استر و گاو و گوسفند بسيار غنيمت گرفتند و غانما سالما به اردوى همايون مراجعت نمودند . امير صاحبقران از آنجا قاصدى بهجانب ملطيه روانه گردانيد « [ 6 ] » و ايشان را به مطاوعت و انقياد دعوت فرمود . پسر مصطفى كه پدرش حاكم سيواس بود از طرف ايلدرم در آنجا حاكم بود از سر جهل قاصد را محبوس گردانيد و چون قوّت مقاومت نداشتند آن روز برگشتگان در شب تار فرار بر قرار اختيار كرده بگريختند و « [ 7 ] » چون اين خبر به مسامع عليّه رسانيدند « [ 8 ] » رايات نصرت شعار متوجّه شده در روز شهر ملطيه مسخّر گردانيدند و ارامنه را اسير و برده « [ 9 ] » گرفتند مسلمانان را با زنان و فرزندان آزاد كرده به مال امانى قانع شدند و از آنجا اميرزادهء اعظم اميرانشاه بهادر با لشكرى گران به تاخت فرستادند . برحسب فرمان متوجّه شده به « [ 10 ] » قلعهء كاخته « [ 11 ] » رسيدند و آن نواحى را غارت كرده مال و گوسفند و گاو بسيار گرفتند و از حدود ملطيه تا آن مواضع قلاع بسيار بود كه مسخّر گردانيدند و ولايت را تاخت كرده غارتيدند و سر گردنكشان در ربقهء مطاوعت درآورده ، گردن سركشان را نرم گردانيدند و در اندك زمانى سرحدّ دو مملكت كه روم و شام است مسخّر و منقاد گشتند . « [ 12 ] » صيت آن فتوح چندان « [ 13 ] » هيبت در اطراف جهان انداخت كه سرداران ممالك همه در دهشت و حيرت افتادند و ديده در چهرهء حوادث
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : « جهان و » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : رحمان . ( [ 4 ] ) - ت : گشته . ( [ 5 ] ) - ت : آورد . ( [ 6 ] ) - ل : فرستاد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : رسانيد . ( [ 9 ] ) - ت : « و برده » ندارد . ( [ 10 ] ) - م : با ، ت : تا . ( [ 11 ] ) - م و ل : كاخيه . ( [ 12 ] ) - ت : گشته . ( [ 13 ] ) - ت : چندانى .