عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

897

زبدة التواريخ ( فارسى )

شاهزادهء عالميان اسكندر بهادر بر عجز و اضطرار ايشان بخشوده قلم عفو و مرحمت بر جريدهء جريمهء « [ 1 ] » ايشان كشيد و روزى چند با پرىپيكران چينى و صنوبرقدان طمغاج « [ 2 ] » و تاشكند سير « [ 3 ] » نموده فضاى صحراى خلج و نوشاد را به شادكامى و نيكنامى سيران و طيران فرموده از مدد دولت مطيع و استمداد سعادت مطاع مجموع قلاع و بقاع آن حدود و نواحى را قلع‌وقمع كرده در ربقهء ايلى و انقياد آورد . و بعد از آن به‌جانب قرانكغوباغ « [ 4 ] » رفت و از آنجا مراجعت نموده از پرىپيكران ختن و الماليغ و صنوبرقدان قرغيز و پيش‌بالغ به‌جهت سوغات حضرت صاحب قرانى چند تقوز ترتيب كرده شيخ يساول را بر عقب لشكر منصور بفرستاد و او با اين سوغاتها در بلاد شام به اردوى صاحب قرانى رسيد و همچنين به تغسوقات و تبرّكات پادشاهانه ترتيب كرده پيش اميرزاده محمّد سلطان بهادر و امراى سمرقند فرستاد . [ 206 - آ ] امّا ميان امرايى كه ملازم « [ 5 ] » اميرزاده اسكندر بودند و او مخالفتى ظاهر شد و اميرزاده محمّد سلطان را نيز جرأت « [ 6 ] » لشكر كشيدن اميرزاده اسكندر موافق مزاج نبود . ميان ايشان به مكاوحت و نزاع انجاميد و بدان رسيد كه جمعى از امرا گواهى دادند كه اميرزاده اسكندر ياغى خواهست شد و اميرزاده محمّد سلطان كسان به اندكان فرستاد تا او را گرفتند و احوال او « [ 7 ] » در سال آينده شرح داده شود ، ان شاء اللّه تعالى . تمّت .

--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - طفقاج . ( [ 3 ] ) - ت : جرغا لانكها ( ؟ ] ) يار كند . ( [ 4 ] ) - فرانكقوباغ . ( [ 5 ] ) - ت : با . ( [ 6 ] ) - ت : « نيز جرأت و » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : مال آن حكايات .