عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
895
زبدة التواريخ ( فارسى )
يكديگر شمشير كشيدند و بدين « [ 1 ] » سبب آن « [ 2 ] » ولايت ايشان خراب شد و اميرزاده اسكندر بن عمر شيخ بهادر كه حضرت صاحب قرانى او را با وجود صغر سنّ در سرحدّ مغولان « [ 3 ] » مقرّر فرموده بود لشكر بهجانب مغولستان كشيد « [ 4 ] » و حقّ تعالى او را مظفّر و منصور گردانيد . صورت اين حال چنان بود كه در اين وقت كه حضرت صاحب قرانى عزيمت آذربايجان خواست نمود اميرزادهء اعظم محمّد سلطان بهادر را بهجاى خود در سمرقند تعيين فرمود و امير اعظم امير حاجى سيف الدّين را با وى به ضبط مهمّات مالى و ديوانى بگذاشت و اميرزاده اسكندر بهادر را در ولايت اندكان تا مغولستان كه تعلّق به پدر مرحوم او اميرزاده عمر شيخ بهادر داشته امير خدايداد حسينى و بردى بيك بن قلرلغاج « [ 5 ] » و امير شمس الدّين عبّاس را در آن حدود مقرّر فرمود « [ 6 ] » كه در امور كلّى با اميرزاده محمّد سلطان بهادر مشورت نموده به اتّفاق و صوابديد يكديگر آنچه صلاح ملكى باشد به تقديم رسانند . چون خضر خواجه اغلان از دار فنا به دار بقا رحلت نمود فرزندانش هريك با كثرتى تمام طرفى بر خود گرفتند و اختلاف در ميان ايشان افتاد چنان كه شمع جهان اغلان با گروهى بهطرفى دعوى سركشى بنياد كرد و محمّد اغلان با قومى ديگر سردارى بلوكى پيش گرفت و امير خدايداد مغول از هر دو كرانه گرفته به گوشهئى كشيد و مملكت مغولستان به چند جند منقسم شد . اميرزاده اسكندر اين فرصت غنيمت شمرده لشكرى فراوان جمع كرد و روى بدان طرف آورد . چون از نزل و آبادانى بگذشت و به ناحيت اوچ پارمان رسيد ايل والوسى كه در آن نواحى بودند بعضى گردن طاعت نهاده به ايلى درآمدند و بعضى كوچ كرده بهجانب آقسو رفتند و اين آقسو در سرحدّ مملكت مغول قلعهاى است كه آن را امّيدگاه روز ناامّيدى و پناه زمان حرمان خود مىدانستند و اميرزاده اسكندر بهادر با لشكرهاى آراسته به ظاهر قلعهء آقسو نزول فرمود « [ 7 ] » و سردار آن قلعه تا غايتى به استحكام حصانت [ 205 - ب ] آن قلعه « [ 8 ] » مغرور بود كه امكان خذلان در ايوان كيوان گمان مىبرد قطعا احتمال اختلال به حال خود خيال نمىبست از سر نخوت و جبروتى هرچه تمامتر علم تمرّد بر آسمان افراشته توابع و حواشى خود را
--> ( [ 1 ] ) - ت : بدان . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : مغولستان . ( [ 4 ] ) - ت : كشيده . ( [ 5 ] ) - ت : سارى بوقا . ( [ 6 ] ) - ت : كرد . ( [ 7 ] ) - ت : فرود آمد . ( [ 8 ] ) - م و ل : ندارد .