عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

894

زبدة التواريخ ( فارسى )

بزمى به تكلّف آراسته گردانيدند « [ 1 ] » كوتاهيه را به‌جهت سلطان احمد مقرّر كردند و مال و معاملات آن به‌جهت اخراجات او بازگذاشت و سلطان احمد چندگاه در كوتاهيه به عيش و عشرت گذرانيد و امير ايلدرم بايزيد ايلدرم به برسا رفت و سلطان احمد را به برسا طلب فرمود و طويهاى پادشاهانه كرد و ديگربار به كوتاهيه معاودت نمود . در اثناى اين حال امير يوسف نيز از پيش لشكر امير صاحب‌قران [ 205 - آ ] گريخته به روم رفت و ايلدرم « [ 2 ] » بايزيد او را نيز نيك ديد و آق‌سرا را مقرّر گردانيد كه تا در ممالك « [ 3 ] » روم باشد آنجا ساكن باشد « [ 4 ] » و مال آن به‌جهت اخراجات او صرف شود . ذكر عدّهء حوادث سال مذكور اعنى سنهء اثنى و ثمانمايه در اين سال چند پادشاه معتبر وفات يافتند از جمله تيمور قتلغ خان در ولايت اوزبك وفات يافت و الوس او با يكديگر برآمده خلاف و نزاع كردند و بدين سبب اكثر آن بلاد زير و زبر شد . ديگر سلطان « [ 5 ] » برقوق پادشاه مصر وفات يافت و امرا و اركان دولت او بعد از وى به يكديگر اعتماد نكردند و با يكديگر جنگ و نزاع كردند و بسيارى از امراى نامدار به قتل آمدند و مملكتى بىسر گشت تا طفلى فرخ نام از او بازمانده بود به‌جاى او بنشاندند ، امّا وجود و اختيارى نداشت . ديگر در ولايت چين و ماچين و ختاى پادشاه دنغوز خان كه والى آن ممالك بود و در كفر و ضلالت به مرتبهء اعلا رسيده تا حدّى كه نوبتى به عرضى سهل چند « [ 6 ] » هزار مسلمان را به قتل آورده بود « [ 7 ] » و اسلام را بكلّى در آن ممالك مندرس گردانيده معجزهء پيغمبر ما - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شرّ او دفع كرده وفات كرد و هرج‌ومرج به ايل و الوس آن كافر « [ 8 ] » راه يافت . ديگر امير خضر خواجه اغلان كه پادشاه مغول بود و جاه و مرتبه‌ئى تمام و لشكرى فراوان داشت و به نسبت با حضرت صاحب قرانى دعوى محبّت « [ 9 ] » و يك‌جهتى مىكرد وفات يافت و بعد از وى « [ 10 ] » پسران او به‌واسطهء مردم شرير در طلب منصب پدر بر

--> ( [ 1 ] ) - م و ت : گردانيد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد ، امير . ( [ 3 ] ) - ت : مملكت . ( [ 4 ] ) - ل : توقّف و ساكن ، ت : نشيند . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : صد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : « آن كافر » ندارد ، ت : او . ( [ 9 ] ) - ت : دوستى . ( [ 10 ] ) - ت : او .