عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
893
زبدة التواريخ ( فارسى )
پير حسين سعد و نوساط « [ 1 ] » « 1 » و الياس و يار على برادر امير يوسف و پير عمر و جرمان « [ 2 ] » و قاسم و قراچوق « [ 3 ] » و سلطان اين تركمانان جنگ سخت « [ 4 ] » كردند . چون آتش حرب از تنور معركه بالا گرفت . شعر دليران شامى به كردار دود * هزيمت غنيمت شمردند زود ز شامى سپه بىعدد كشته شد * شَخ و روى صحرا همه پشته شد « [ 5 ] » چو يوسف ز حمله سپه پيش برد * از آن روى جلدو ورارو نمود « [ 6 ] » در آن جنگ مال بسيار به دست سلطان احمد و قرا « [ 7 ] » يوسف و اتباع ايشان « [ 8 ] » افتاد و حلبيان به حلب رفتند ايشان را قوّت آن نبود كه شهر بگيرند سلطان احمد گفت صلاح ما آن است كه متوجّه روم شويم . هر دو به اتّفاق متوجّه آن طرف گشتند . بعد از آنكه به بهسنى « [ 9 ] » رسيدند ميان ايشان به گفتار نمّام نمك به حرام كه از سگ پليدتر است كه سخن آقا و بزرگ خود به معارض او رساند « [ 10 ] » اندك خراششى پيدا شد . گوييا اهل جهان را خود از اين نوع مردم مىبايد كه نان ايشان خورند و دايما زبان به دشنام ايشان و فرزندان ايشان كشانيد - نعوذ باللّه من مجالسة السّفهاء - القصّه « [ 11 ] » امير يوسف تخلّف نمود و سلطان احمد متوجّه روم گشت تا آبلستان « [ 12 ] » رسيد و از آنجا به ملطيه و از آنجا به سيواس و از سيواس بهسوى حصار و از آنجا به انگوريه و از انگوريه به آقسرا ، پادشاه غازى « [ 13 ] » ايلدرم بايزيد خداترس حلالخوار ، رعيتپرور « [ 14 ] » چون شنيد كه پادشاه چون « [ 15 ] » سلطان احمد به مملكت او درآمده التجا به او كرده است او را استقبال نمود و چون به يكديگر رسيدند از طرفين پياده شدند و تعظيم و احترام يكديگر داشتند و اسبان كشيدند . سلطان احمد ايلدرم را از جنگ فرنگ پرسيد و ايلدرم سلطان احمد را از زحمت راه و آنكه مملكت موروثى قديمى باز بايست گذاشت و با يكديگر شراب خوردند و
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : بوساط . ( [ 2 ] ) - ت : « و جرمان » ندارد . ( [ 3 ] ) - م و ل : قرادوق . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : اين مصرع ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : اين مصرع ندارد . ( [ 7 ] ) - ل : امير . ( [ 8 ] ) - ت : « او اتباع ايشان » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : تهتى . ( [ 10 ] ) - ت : از « به گفتار نمام . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : از « گوييا اهل جهان . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 12 ] ) - ت : لستان . ( [ 13 ] ) - ت : « پادشاه غازى » ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : « خداترس حلالخوار رعيتپرور » ندارد . ( [ 15 ] ) - ت : « پادشاهى چون » ندارد . ( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « بوساط » ، ص 155 .