عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

892

زبدة التواريخ ( فارسى )

ذكر احوال سلطان احمد بغداد و امير « [ 1 ] » قرا يوسف تركمان در اين « [ 2 ] » سال « [ 3 ] » كه حضرت صاحب مذكور قرانى به ممالك آذربايجان درآمد چون حضرت صاحب قرانى متوجّه ممالك « [ 4 ] » آذربايجان شد امير يوسف خود پيش از آن ترك وطن اصلى گفته با جمعى از امراى تركمان به مملكت ديار بكر رفته بود و سلطان احمد در تاريخ سنهء اثنى و ثمانمايه كه خبر حضرت صاحب قرانى شنيد كه بعد از تسخير گرجستان به منك‌كول فرود آمد متوهّم گشته آن مقدار استعداد كه توانست از بغداد بيرون آورده متوجّه موصل شد . چون امير « [ 5 ] » قرا يوسف خبر توجّه بدان طرف معلوم كرد او را استقبال نمود . [ 204 - ب ] چون ملاقات كردند سلطان احمد سواره امير يوسف حدّ خود دانسته پياده شد و دست‌بوس كرد و چندقدم پياده در سر اسب سلطان احمد برفت . بعد از آن سلطان احمد او را سوار گردانيد و با يكديگر در باب رسيدن حضرت صاحب قرانى مشاورت نمودند . امير يوسف گفت ملاقات با آن حضرت از محالات است ديگر هر فكر مىكنى به‌جاى خود است . بر آن « [ 6 ] » اتّفاق كردند كه به ممالك روم پيش ايلدرم بايزيد بروند . چون بر اين معنى « [ 7 ] » يك‌جهت شدند هر دو با لشكرهاى آراسته از نهر عيسى گذشته به‌سوى هيت رفتند و از آنجا سلطان احمد فرمود تا بر آب « [ 8 ] » فرات جسر بستند و برقوق پادشاه مصر وفات يافته بود و پسرش فرخ « [ 9 ] » به حكومت نشسته ، به اتّفاق ايلچى به مصر فرستادند و از او استمداد نمودند . چون به « [ 10 ] » نزديك حلب رسيدند هنوز ايلچى ايشان مراجعت ننموده بود كه « [ 11 ] » تيمور تاش كه حاكم حلب بود از حلب لشكرى ساخته بيرون آورد و با سلطان احمد و امير يوسف جنگ كرد و از امراى مصر و شام خاصگى و ابن كلاب كه بزرگتر بنى كلاب بود و غلامان شامى و ديگر سپاه عرب با تيمور تاش بودند به كثرت و استعداد خود مغرور گشته « [ 12 ] » جنگ پيش بردند و با سلطان احمد شهزاده نور الورد « [ 13 ] » و شهزاده معتصم و على پاشا و سياوش و شاهين و ملك و فرّخ و محبوب و آق‌بوقا شكورجى « [ 14 ] » و با امير يوسف

--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : سال مذكور . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : بدان . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ل : لب . ( [ 9 ] ) - ت : فرج . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 12 ] ) - ت : گشتند . ( [ 13 ] ) - ل و ت : نور ايورد . ( [ 14 ] ) - ل : سكرخى .