عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

885

زبدة التواريخ ( فارسى )

الملوك فانهم يستعظمون فى السّلم ردّ الجواب و يستحقرون فى الصّاب ضرب الرقّاب » . شعر « [ 1 ] » بر من و بال شد هنر من كه صد بلا * بر ساعتى كه من به هنر كردم انتساب چون آن جماعت را به پاى دار حاضر گردانيدند مولانا محمّد كاخكى روى به قطب الدّين نايى آورد و گفت هميشه استاد قطب الدّين در همه حال پيشوا [ 202 - ب ] و مقتداى ما بوده است . جلّاد اوّل اخى قطب الدّين « [ 2 ] » براستى « [ 3 ] » را بر دار كشيد . « [ 4 ] » چون نوبت به محمّد مولانا « [ 5 ] » رسيد اين دو بيت بگفت : شعر « [ 6 ] » پايان عهد و آخر عمر است ملحدا * گر بايدت و گرنه به دست اختيار نيست منصوروار گر ببرندت به پاى دار * مردانه پاى دار ، جهان پايدار نيست اگر چند نوكران « [ 7 ] » و نديمان را از اميرزاده اميرانشاه بهادر جدا كردند و او را در مال و ملك مدخلى نماند امّا در مقام سلطنت به راه و رسون « [ 8 ] » خود بالادست پادشاهزادگان مىنشست و معزّز « [ 9 ] » و موقّر در سفر شام و روم ملازم اردوى همايون بود . در اين ولا كه حضرت صاحب قرانى در دار السّلطنهء سلطانيّه بود صاحب اعظم خواجه بىنظير « [ 10 ] » مظفّر نطنزى كه صاحب اختيار ممالك عراق عجم بود و بغايت صاحب وجود و مستقل « [ 11 ] » پيشكشهاى سنگين گذرانيد و دولت بساط بوسى « [ 12 ] » دريافت و در سر جمع به تربيت نيكو خدمتكارى سرافراز شد « [ 13 ] » . حضرت صاحب قرانى از آنجا به راه قرا درّه و اردبيل روى به قشلاق قراباغ نهاد و به موضع قطور كندى كه يورت امير عمر تابان بود به كنار آب ارس ، آن را جهت قشلاق اختيار كرده فرود آمد و مجموع شاهزادگان و امرا در باودالهاى خود قوزياها « [ 14 ] » گرفتند و امير شيخ ابراهيم « [ 15 ] » كه به تربيت حضرت صاحب قرانى شروان شاه آن عهد بود

--> ( [ 1 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت . ( [ 2 ] ) - م : قطب . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : كشيدند . ( [ 5 ] ) - ت : كاخكى . ( [ 6 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت . ( [ 7 ] ) - ت : نوكر . ( [ 8 ] ) - ت : « ويسون » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : « و بغايت صاحب وجود و مستقل » ندارد . ( [ 12 ] ) - ت : بساط بوس . ( [ 13 ] ) - ت : از « و در سرجمع . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : « در باودالهاى خود قوزياها » ندارد . ( [ 15 ] ) - ت در حاشيه : امير شيخ ابراهيم ترتيب طوى كرده چندان اسب و گوسفند كشته بود كه مطبخيان از پختن آن عاجز شدند ، بعد از آن پيشكشها كشيد از جانوران شكارى و غلامان و جوارى و البسه و اسلحه و غيره ، از جمله شش‌هزار اسب كشيد .