عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
884
زبدة التواريخ ( فارسى )
خاصيّت و چه به واسطهء ناسازگارى آب و علف چهارپاى بسيارى تلف شد . بعد از زحمت بسيار به هواى سازگار فيروزكوه بيرون آمدند و هر دو اردوى بزرگ در ولايت رى به هم رسيدند و امير سليمانشاه كه پيشتر رفته بود چون به اميرزاده اميرانشاه بهادر « [ 1 ] » رسيد و خبر وصول رايات همايون برسانيد اميرزاده اميرانشاه بهادر مرد وهوم مخلّل « [ 2 ] » دماغ فى الحال با چند نوكرى بىوجود متوجّه اردوى اعلا گشته ما بين شهريار و ابهر « [ 3 ] » با حضرت صاحب قرانى ملاقات كرد . حضرت صاحب قرانى چون او را بدان صفت يافت بغايت « [ 4 ] » از آن معنى ملول و كوفته خاطر گشت و بهسبب اتلافى چند بىمعنى كه « [ 5 ] » بىموقع دست داده بود اگر چند با روى وى نياورد امّا روى از وى دركشيد و تخلّف ملازمان را كه در آن يورش از وى روىگردان شده بودند بهانه ساخت و فرمان فرمود كه جواهر و صلاتى كه در آن نزديك به هركس داده بود به خزانه بسپارند . نوّاب ديوان بهموجب بروات و دفتر خرج مجموع را به تحصيل محصّلان كرده فرود آوردند و ندما و حريفان مجلس او را كه هريك نادرهء عصر و بىنظير روزگار « [ 6 ] » بودند مثل نادرهء زمان و اعجوبهء دوران مولانا شمس الدّين محمّد كاخكى كه با وجود تبحّر در فنون علوم و در نظم و نثر و جدّ و هزل يگانهء جهان بود و استاد قطب الدّين « [ 7 ] » نايى و حبيب عودى و عبد المؤمن كه در صنعت موسيقى هريك مثال فيثاغورس بودند اين جماعت را ارباب حسد در بندگى حضرت صاحب قرانى غمّازى كردند و اختلالى كه به حال آن ممالك راه يافته بود نسبت بدين اشخاص مذكوره كرد كه ايشان دائما اميرزاده را به ملاهى و مناهى ترغيب مىكنند و از ضبط مملكت بازمىماند و در مهمّات ملكى تأخيرات و تقصيرات به وقوع مىپيوندد « [ 8 ] » با وجود آنكه « [ 9 ] » ايشان و امثال ايشان را هرگز در امّهات مالى و ملكى اختيارى نبود . شعر « [ 10 ] » مرا سخن ز مفاعيل و فاعلات بود * من از كجا ، سخن سرّ مملكت ز كجا فى الجمله ، بهموجب تقدير يزدانى مزاج حضرت صاحب قرانى بر ايشان متغيّر گشته حكم سياست شد و آن جماعت بهسبب هنر خويش به قتل آمدند . « [ 11 ] » « اياكم و خدمة
--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : « مرد و هوم مخلّل » ندارد ، ت : مخلّ . ( [ 3 ] ) - ت : رى . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : « بىمعنى كه » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : « و بىنظير روزگار » ندارد . ( [ 7 ] ) - م : قطب . ( [ 8 ] ) - ت : مىرسد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - م : ندارد ، ت : نظم . ( [ 11 ] ) - ت : آمدن .