عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

557

زبدة التواريخ ( فارسى )

ترتيب سفر مىكنم و تعلّلى مىنمود . و به يك سال قبل از اين تاريخ ملك غياث الدّين در هرات شهربندى بنياد كرده بود دور او دو فرسنگ ، و در آن ايّام از ممالك خراسان [ 118 - ب ] آنچه در حوزه تصرّف او بود مردم به بيگار آن ديوار مشغول بودند آخر الامر امير سيف الدّين به جانب ماوراء النهر معاودت نمود و ملك غياث الدّين « [ 1 ] » به قول وفا ننمود و فى الواقع ملوك كرت مردم غدّار مصنع بودند و قضاياى نوروز و چوپان در اين دعوى شاهدان عدلند . « [ 2 ] » چون از ملك غياث الدّين « [ 3 ] » اين خلف وعده واقع شد لشكر اميرزادهء جهان اميرانشاه « [ 4 ] » كه ميان اندخود و بلخ نشسته بودند تاخت كردند و حشم بادغيس و مرغاب را « [ 5 ] » براندند و الجا و غنيمت بسيار گرفته « [ 6 ] » بسى يار از يار جدا كردند « [ 7 ] » و در ميان اندخود و مرغاب يورت گرفته « [ 8 ] » بنشستند . چون حضرت صاحب قرانى داعيهء تسخير هرات مصمّم فرمود ايلچى به جانب امير على بيك بن ارغونشاه فرستاد و او را به درگاه استدعا نمود بىتسويف و تأخير حاضر شد ، مقدم او را به اعزاز تلقّى كرده طويى پادشاهانه فرمود و به انواع نوازش و الطاف مخصوص گردانيد و در قضيّه توجّه به جانب « [ 9 ] » هرات با او مشورت فرموده « [ 10 ] » مقرّر كرد « [ 11 ] » كه در اوّل فصل بهار بدان يورش حاضر شود و اين معنى به عهود و مواثيق موكّد گردانيد . او را معزّز « [ 12 ] » و مكرّم اجازت مراجعت داد و چون به موعد نزديك رسيد امير على بيك تأكيد را عرضه داشت كه اين بنده بر همان پيمان است ، اگر آن عزيمت برقرار است بندگى حضرت لشكر كشيده توجّه فرمايند تا بنده به اسم قچرچى پيشرو لشكر باشم . حضرت امير ما « [ 13 ] » تصميم عزيمت فرموده به احضار لشكرها مثال داد . چون لشكرها جمع گشتند « [ 14 ] » در گذر ديزمن پل بسته از جيحون بگذشتند . ملك محمّد « [ 15 ] » پسر خردتر ملك حسين كه در قلعهء سرخس بود از اين عزيمت واقف شد به بساط بوس حضرت صاحب قرانى حاضر گشت و به عنايت و عاطفت ما لا كلام مخصوص و منصوص گشته سيورغاميشى يافت . حضرت صاحب قرانى امير تيمور گوركان « [ 16 ] » قاصدى به جانب امير على بيك به

--> ( [ 1 ] ) - م و ل : هرات . ( [ 2 ] ) - م و ل : از « و فى الواقع . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - م و ل : ايرانشاه . ( [ 5 ] ) - م و ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : گرفتند . ( [ 7 ] ) - ت : « بسى يار از يار جدا كردند » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : « يورت گرفته » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : كرد . ( [ 11 ] ) - ت : فرمود . ( [ 12 ] ) - ت : مقرب . ( [ 13 ] ) - ت : صاحب قرانى . ( [ 14 ] ) - ت : گشت . ( [ 15 ] ) - ت : ملك محمّد برادر ملك غياث الدّين پسر . ( [ 16 ] ) - ت : « امير تيمور گوركان » ندارد .