عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

مقدمهء مصحح 59

زبدة التواريخ ( فارسى )

وى نوشته شده‌اند . از كتاب‌هايى كه به نثر مصنوع و فنى نوشته شده‌اند و مورد توجه و شايد سرمشق وى بوده‌اند نفثة المصدور محمد زيدرى ( متوفى حدود 647 هجرى ) است كه از نويسندگان توانا و در ايراد تشبيهات و استعارات بديع چيره‌دست و كارآمد بوده است ، « 1 » اما حافظ ابرو هيچگاه به تصنع و تكلف و نهايت مبالغه و افراط زبان و ادب عربى كه در نفثة المصدور به كار رفته است نمىرسد . در اين‌جا دو نمونه از عبارات حافظ ابرو و زيدرى به منظور مقايسه آورده مىشود . نمونهء نفثة المصدور اثر محمد زيدرى : دوازده روز مهلت بموغان كه به استغراض جيوش و عساكر ، و تثقيف ذوابل ، و تجديد بواتر مشغول بايستى بود . از ابتداى صباح تا انتهاى رواح به صيد آهو و خربط برمىنشست ، و به ضرب ناى و بربط غبوق با صبوح مىپيوست به نغمات خسروى از نقمات خسروانه متغافل شد و به اوتار ملاهى از اوطار پادشاهى متشاغل گشته سرود رود ، درود سلطنت او مىداد و او غافل اغانى مغانى بر مثالث و مثانى مرثيهء جهانبانى او مىخواند و او بىخبر صراحى غرغره در گلو افكنده نوحه كار او مىكرد ، و از قهقهه مىپنداشت پياله به خون دل به حال او مىگريست و او قهوه مىانگاشت . . . « 2 » نمونهء زبدة التواريخ حافظ ابرو : . . . از ابتداى صباح تا انتهاى رواح به صيد آهو و خربط برمىنشست و به ضرب ناى و بربط غبوق با صبوح مىپيوست ، به نغمات خسروانه از تنعمات غافل شده و به اوتار ملاهى از اقطار پادشاهى متشاغل گشته ، سرود و رود درود سلطنت او مىداد و او غافل ، اغانى مغانى بر مثالث و مثانى مرثيهء جهانبانى او مىخواند و او بىخبر ، صراحى غرغره در گلو افگنده نوحهء كار او مىكرد و او قهقهه مىپنداشت ، پياله به خون دل بر حال او مىگريست و او قهوه مىانگاشت ( بخش 2 ، ص 143 ) . همان‌گونه كه ملاحظه مىشود غير از چند كلمه ، بقيهء عبارات درست عين

--> ( 1 ) . نگا . ذبيح الله صفا ، گنج و گنجينه ، ص 311 و نيز مقدمهء مرحوم دكتر يزدگردى بر نفثة المصدور ، تهران ، 1343 . ( 2 ) . محمد زيدرى ، نفثة المصدور ، به تصحيح دكتر يزدگردى ، ص 17 و 18 .