عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

مقدمهء مصحح 33

زبدة التواريخ ( فارسى )

وزراء ، و نوادر حوادث از رفع و خفض درجات ، و صعود و هبوط مقامات كه استعمال آن منقضى به ظفر و نصرت باشد . و راه‌هاى صواب كه از وزرا و مقربان صادر گشته و به سبب ابتلا و آزمايش تدارك وقايع پيش از صدور بينديشند و به دقايق حيل از آن تجنب و تحرز جويند ، تا در ورطهء هلاك و غوطهء اشتباك نيفتند . چه ، امور دنيا وى متقاربند و سلسلهء وقايع و حوادث متسلسل و متعاقب . و هرچه يك بار حادث شد ، اعادت تكرار مثل آن نائبه عن قريب چشم مىبايد داشت ، و از گردش ايام نافرجام مثل آن نازله توقع مىبايد كرد ، چون مبدأ دولت‌ها و انكسار لشكرها و انصراف دولت و رجوع اقبال با مركز خويش ، و اين احوال را در نفس اثرى عظيم است و هرچه ازين شيوه بدانند گوييا آن حادثه او را افتاده است ، و به ممارست و مزاولت آن ، مهذب و مجرب گشته ، و مباشر آن كار و معاصر آن زمان بوده . بيت به جاى كه بگذشت يك روز آب * نسازد خردمند از او جاى خواب . . . فايدهء ديگر در مطالعهء تواريخ آن است كه چون اخلاف در قرون و ادوار و سنون و اطوار پادشاهان و خانان و بسطت مملكت و نفاذ حكومت و جلالت قدر و كامكارى و فرمانروايى اسلاف نظر كنند كه تصاريف ايام و تغاير شهور و اعوام بر ايشان ابقا نكرد ، و مال و مملكت و سپاه ( و حشمت ) همه به زوال كشيد ، و جز آثار نيك و بد و اخبار خير و افسانه ( اسمار ) و اثمار نماند ، رغبت در تقديم حسنات ثابت گردد و صادق شود و سعى و جهد ، در امضاء و اجراى خيرات و مبرات مؤكدتر شود و دل بر بقاى دنيا ننهند . ارباب كياست عجايب تغلبات را سرمايهء بيدارى و هوشيارى سازند و راستكارى را سبب رستگارى دانند . بيت نه بر باد رفتى سحرگاه و شام * سرير سليمان عليه السلام به آخر شنيدى كه بر باد رفت * خنك آن‌كه با دانش و داد رفت ديگر آن كه قدر مراتب و مدارج علما و حكما ، و معارج ارباب هنر و فرهنگ بشناسند ؛ و بدانند كه پادشاهان ماضى دفاين و خزاين عاليه و اياوين مرتفعه خرج