عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
مقدمهء مصحح 15
زبدة التواريخ ( فارسى )
اعتماد السلطنه در وجه تسميهء حافظ ابرو مىنويسد : « بعضى مىگويند كه ابروى پيوستهء خوشنما و زيبايى داشته است به حدى كه اسباب معرفى او گرديده و به آن عضو ممتاز در ميان مردم مرسوم و معلوم شده . چنانكه يكى از امراء عثمانيه به نظير اين جهت به عنوان " قره قاش " مشهور گرديده است ، و ظن بعضى آنكه مشار اليه كه از اهل خراسان بوده همانا اصلا از الكاى ابر خراسان كه در حدود بسطام است بوده و ابرى به ابرو تحريف يافته » « 1 » و البته احتمال « ابرى » بودن او بسيار ضعيف مىنمايد . « 2 » ب . حافظ ابرو به عنوان مورخ همراه امير تيمور حافظ ابرو در جوانى از خدمتگزاران تيمور بوده است و خود او در ذكر وقايع سال 788 ذيل جامع التواريخ رشيدى متذكر مىشود كه كتاب مكتوبات را در اردوى امير تيمور نوشته است . « 3 » در مقدمهء ذيل ظفرنامهء شامى اشاره مىكند كه ملازم اردوى همايون بوده و شاهرخ به او دستور مىدهد كه اين كتاب را بنويسد : « اين كتاب [ ظفرنامه شامى ] تا اوائل رمضان سنهء ست و ثمانمايه [ 806 ] زيادت نبود كه حضرت صاحبقرانى انار الله برهانه بعد از تسخير بلاد روم از قراباغ اران متوجه دار السلطنهء سمرقند گشت ، وقايع و حالاتى كه بعد از آن دست داد تا زمان وفات حضرت صاحبقرانى به موجب اشارت حضرت سلطنت شعارى شاهرخى - خلد الله تعالى فى بسيط الارض سلطنته - كمترين بندگان عبد الله بن لطف الله بن عبد الرشيد ، المدعو به حافظ ابرو در قلم آورد و اين كمينه در آن ايام ملازم اردوى همايون بود و كيفيت احوال كه معروض مىگرداند مشاهده نموده . . . » « 4 »
--> ( 1 ) . اعتماد السلطنه ، تطبيق لغات جغرافيائى قديم و جديد ايران ، ص 164 . ( 2 ) . برخى از مطلعين خواف مىگويند از آنجا كه در خواف به مظهر قنات « آبرو » گفته مىشده و در آن عصر چندين حافظ قرآن در خواف مىزيسته ، به منظور متمايز شدن از ديگران به حافظ آبرو ( حافظى كه در محلهء آبرو سكونت دارد ) مشهور گرديده است ، كه در حقيقت گمانى بيش نيست . ( 3 ) . حافظ ابرو ، ذيل جامع التواريخ رشيدى ، به تصحيح خانبابا بيانى ، ص 288 . ( 4 ) . حافظ ابرو ، ذيل ظفرنامه ، به كوشش بهمن كريمى ، ص 9 .