عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

مقدمهء مصحح 14

زبدة التواريخ ( فارسى )

دارد و جزء دهستان پايين بخش خواف از توابع شهرستان تربت حيدريه است . « 1 » او را « خوافى » خوانده‌اند و درست است ، اما اين نكته قابل توجه است كه حافظ ابرو خواف را از توابع هرات مىداند و مىگويد : « خواف را در قديم از اعمال نيشابور مىگرفته‌اند اما حالا مدتهاى مديد است كه از جانب هرات است و داخل ديوان هرات مىدارند » « 2 » و لهذا ممكن است علت اينكه مورخانى همچون خواندمير در حبيب السير « 3 » او را هروى مىدانند بدين علت باشد كه نمىخواهند مورخ بزرگى مانند حافظ ابرو را به يك روستا نسبت دهند ، بلكه او را به « هرات » منتسب كرده‌اند كه شهرى بزرگ بوده است ، و نيز ، اعتماد السلطنه مىگويد : « در ملك هرات از مادرزاده و در خطهء همدان بر مسند كمال و فضل قدم نهاده است » . « 4 » ميرخواند نيز مىگويد : « او هروى المولد است اما در همدان نشو و نما يافته است » . « 5 » به‌هرحال ، با توجه به تحقيقات مرحوم قزوينى كه مىنويسد : « حافظ ابرو يعنى عبد الله بن لطف الله بن عبد الرشيد خوافى ، نه هروى ، كما قاله حاجى خليفه تبع مطلع السعدين و حبيب السير » « 6 » و پژوهش‌هاى عبد الحسين نوائى ، « 7 » قطعا او بهدادينى و خوافى است . تاريخ تولد حافظ ابرو دقيقا مشخص نيست ، كما اينكه وجه تسميه و علت شهرت وى به حافظ ابرو و نيز اينكه آيا به اين علت كه حافظ كلام الله مجيد و احاديث پيامبر « 8 » بوده است يا به خاطر ابروى او ، مشخص نيست . « 9 »

--> ( 1 ) . ادارهء جغرافيائى ارتش ، فرهنگ جغرافيائى ايران ، ج 9 ، ص 65 . ( 2 ) . حافظ ابرو ، جغرافياى تاريخى خراسان ، ص 37 . ( 3 ) . ميرخواند ، حبيب السير ج 3 ، ص 8 . ( 4 ) . اعتماد السلطنة ، تطبيق لغات جغرافيايى قديم و جديد ايران ، ص 165 . ( 5 ) . ميرخواند ، حبيب السير ، ج 4 ، ص 8 . ( 6 ) . يادداشتهاى قزوينى ، به كوشش ايرج افشار ، ج 3 و 4 ، ص 12 . ( 7 ) . دكتر عبد الحسين نوائى ، رجال حبيب السير ، ص 94 . ( 8 ) . جهت اطلاع بيشتر از وجه تسميهء حافظ نگا . ريحانة الادب ، ج 2 ، ص 9 و 10 . ( 9 ) . حافظ ابرو ، ذيل جامع التواريخ ، به كوشش خانبابا بيانى ، مقدمه ، ص 8 ، و نيز ادوارد براون ، از سعدى تا جامى ، ترجمه و حواشى حكمت ، ص 60 .