محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى
63
رياض الفردوس خانى ( فارسى )
بالجمله چون ضحاك بر ممالك فرمانفرماى گرديد در مبادى حال عدل و انصاف پيشه نمود تا روزى ابليس ملعون در صحراى شكارگاه هنگامى كه لشكر مجاعت بر ملك وجودش استيلا يافته بود نزد وى آمده به صورت و زىّ خاليگران زمين خدمت بوسيده نان تنك و خايه ريز كه هيچ يك در آن عهد معهود و متداول نبود حاضر نمود . ضحاك از روى حرص و شره خورده بسيار محفوظ گرديد . پس ابليس را مخيّر نمود كه هر آرزويى كه دارى بخواه تا مبذول دارم . ابليس گفت من از مال دنيا بىنيازم . در ازاى اين خدمت خواهم كه پادشاه هر دو شانهء خود را برهنه نمايد تا من ببوسم و سالهاى دراز به آن مباهات كنم . ضحاك چنان كرد . ابليس هر دو شانهء وى را بوسيده از نظرش غايب شد . در حال هر دو كتف ضحاك خارش بسيار كرده [ دو ] مار سياه از دو شانههاى وى بيرون آمده قصد گوشتهاى او نمودند . ضحاك از وجع و تعجب بىتاب شده به بارگاه خود آمده بزرگان و پزشكان را جمع نموده معالجهء آن صورت را جويا گشت . همگى در معالجه عاجز آمدند . ناگاه ابليس به صورت حكيم هندى حاضر شده زمين خدمت ببوسيد و گفت مغز سر آدمى معالجهء اين غايله كند . در حال دو نفر از محبس بيرون آورده مغزش را به خورد ماران داد [ ند ] . ايشان ساكن گشته ضحاك بياسود . آنگاه هر روز دو نفر را كشته مغزهاى ايشان را طعمهء اژدهاى ستم ضحاك بى [ 19 ب ] باك مىساختند . تا روزگارى بر اين ممتد گرديد و مردم از جور ضحاك به ستوه آمده ، دو قولى و دو رنگى در باب پادشاهى به هم رسيد . محضر ساختن ضحاك و خروج كاوه چون ضحاك از تنفر كافهء انام خبر يافت خواست كه محضرى در باب عدالت خود و عدم ظلم و جور بسازد . امر فرمود تا اكابر و سران سپاه را طلب نموده مجمعى مشحون به وجود ايشان مرتب گردانيد و همگى مهر بر محضر مزبور مزوّر نمودند ، از جمله كاوه نام آهنگرى اصفهانى كه چهل پسرش طعمهء ماران ضحاك شده بودند . و اين كاوه از نژاد پهلوانان و به مزيد شجاعت و شهامت موصوف بود . به