محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى

64

رياض الفردوس خانى ( فارسى )

درون بارگاه آمده محضر ضحاك را به بهانهء مهر كردن بستد و بر يكديگر دريد و فحش بسيار گفت . آن‌گاه چرمى كه آهنگران به جهت محافظت آتش بر روى ران مىگيرند بر سر نيزه كرده فرياد برآورد كه هر كس پادشاه عادل خواهد همراه من بيايد و از بارگاه بيرون رفته ، جمعى كثير و جمّ غفير بر وى گرد آمدند . بعد از خروج كاوه از بارگاه مردم ضحاك را گفتند چه روى نمود تو را كه آهنگر مجهولى چنين سخنان منكر در روى تو گفت و نتوانستى به او حرف درست بگويى . ضحاك گفت : هرگاه ارادهء زجر و منع كاوه نمودم در پيش روى اژدهايى ديدم كه قصد من مىنمود . بالجمله شبى كاوه در عالم رؤيا مشاهده نمود كه شخصى به وى مىگويد كه فريدون نامى از نژاد جمشيد در دامن كوهى مىباشد و فريدون بر ضحاك غالب آمده مالك رقاب هفت كشور خواهد شد . كاوه از خواب درآمده مردم شاه جوى را برداشته نزد فريدون رفت و به پادشاهى بر وى سلام كرده گرز گاوسارى به جهت فريدون ترتيب داد و وى را با لشكر بىمرّ به عزم رزم ضحاك به اصفهان برد و صبحدمى شبيخون عظيم بر لشكر ضحاك آورد و فريدون به درون بارگاه ضحاك درآمد . چون ضحاك فريدون را با گرز گاوسار بديد خوف و رعب تمام بر وى مستولى گرديده مجال مدافعه نيافت . فريدون گرزى بر سر ضحاك فرود آورد كه از ضربت آن بىهوش گشت . چون خواست كه سرش از تن جدا كند ، سروش از عالم غيب [ 20 الف ] شنيد كه اكنون اجل موعود ضحاك نرسيده . دوالى از پشت او كشيده دست وى را در بند و او را در چاه كوه دماوند محبوس گردان . فريدون به اشارهء ملهم غيبى قيام نموده بر ملك موروث مالك شد . از سخنان ضحاك است كه « الحكمة مفتاح السعادات و السعادات ادراك الامنيات » و بنايى جز گنگ دز از وى نشان نمىدهند . چون به يكى « 1 » پاره پوست ملك توانى گرفت * حيف بود در دكان كوره و دم داشتن پادشاهى فريدون پانصد سال بود چون فريدون فرمانفرماى اقاليم جهان گرديد كاوه را سپهسالار نموده به فتح

--> ( 1 ) . اصل : بنكى .