محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى

45

رياض الفردوس خانى ( فارسى )

[ خلار ] خلار در قديم الايام شهرى كوچك بود . اكنون قريه‌اى است . انگور بدى « 1 » به حاصل مىآيد و ميوه‌اش آسياسنگ است . قلعهء باران در نواحى شيراز باشد . چندان حصانت و مناعت دارد كه يك نفر محافظت [ 12 الف ] مىتواند نمود و آب بر سر كوه دارد . گنبد بلغان « 2 » در نواحى مشهد امّ النبى است و آن خانه‌اى است از سنگ بنا نهاده ، و به آبش « 3 » مغلق است و احدى جرأت دخول ندارد . زيرا كه هر كس داخل شود چون چشم بگشايد كور گردد - و العهدة على الراوى - جبل سيراف از جبل فارس ، نزديك دريا است . در آنجا سنگريزها به هم رسد شبيه بلور ، چون مدّتى بر آنها گذرد سرخ و شفاف شود . گاه به لون ياقوت بهرمانى و گاه رّمانى و ارغوانى رنگ نيز باشد و به مرور ازمنه و دهور كمتر از ياقوت متكون « 4 » نشود . الكاء لار و لار تلى عظيم است و دار السلطنهء ملوك . هواى گرم عفن دارد و خوردن آبش مورث عرق مدنى است كه به اصطلاح مردم اين ولايات « پيوك » و به اصطلاح ماوراء النهر « رشته » گويند ، زيرا كه در بخارا نيز باشد .

--> ( 1 ) . ظاهرا جمله افتادگى دارد زيرا انگور آنجا مشهور است و شرابى كه به خلار شيراز شهرت داشت از آن ناحيه بود . دنبال عبارت هم آسياسنگ معنى مناسبى ندارد . ( 2 ) . كذا ، ولى در نزهة القلوب گنبد ملغان ضبط شده . ( 3 ) . كلمه‌اى پس از اين افتاده است مانند « گوگرد » . ( 4 ) . اصل : بىنقطه و حرف اول به « با » .