معين الدين محمد زمچى اسفزارى
15
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
جنگ پيش روى خود نخواهد ديد كه تير و شمشير چگونه مىآيد ، ديگر آنكه باد هرات از جانب شمال ميوزد ( از جانب ماست ) هرگاه گرد سپاه مرتفع گردد روى ايشان بر باد خواهد بود ، [ و از جهت گرد و غبار چشم نتوانند گشاد كه رد تير و تيغ و سنان كنند ، ] القصه : ديگر روز امير غرغن سپاه كينهخواه خود را بر حرب تحريص نموده حمله آوردند ، و لشكر ملك نيز بمقاومت و مقارعت پيش رفتند ، و از طرفين شعلهء آتش قتال بالا رفتن ، و هجوم قضاى اجل فرود آمدن گرفت ، سعدى : ز باريدن تير همچون تگرگ * بهر گوشه برخواست طوفان مرگ زمين شد ز گرد سواران كبود * چو آنجم درو برق شمشير و خود و چنان جنگى اتفاق افتاد كه ديدهء بهرام خونآشام نمودار آن در آينهء خورشيد تابان نديده بود ، و گوش كوتوال قلعهء هفتم سپهر نظير آن از هفتخوان اسفنديار و داستان رستم دستان نشنيده ، از غبار خيلها ابرى برآمد تيربار آن او ، و از شعاع آتش تيغها آتشى برافروخت پيكان شرار سوزان او ، قطعه : بنيزه كرده سران چشم بدسكالان كور * بنعره كرده يلان گوش خاكساران كر ز تيغ و تير يكى كرده ساقى و معشوق * ز خون و خود يكى كرده باده و ساغر . سپاه ملك بعد از كروفر بسيار [ منهزم و متفرق ] روى به شهر آوردند ، و چون بعضى راهها را آب انداخته بودند ، خلق بسيار از مردم ملك در ميان گلها بقتل آمدند ، و ملك بهراة آمد ، [ لشكر او در كوچهاى باغات كوچهاى مردانه دادند ، و جنگهاى دليرانه