معين الدين محمد زمچى اسفزارى

73

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

لابى الفتح البستى « 1 » : كظلمة الليل سخطا كالنهار رضى * كالشمس ريا و رايا كالحيا كرما كاليمن و الامن و الايمان منبلجا * كالليث و الغيث طبعا ان سمى و حمى بهرچه اشارت مطاعه نافذ گردد قيام و اقدام لازم ميدانيم ، مادر سكندر گفت امروز توقف نمائيد و فردا بازآئيد تا به آنچه خاطر قرار گيرد بتقديم افتد ، روز ديگر فرمود تا آن خاك‌ها را برداشتند و چون مردم حاضر شدند ايشان را « 2 » بر همان بساط نشانده سخن روز گذشته را باز راند همه از روى وفاق بىنفاق باتفاق « 3 » گفتند سكندر ستوده كارى پيش گرفته و ما همه مددكار و فرمان‌برداريم ، پس مادر مكتوبى باسكندر نوشت كه اى فرزند از آن خاك كه به من فرستادى بوى آن مىآيد كه مردم آن زمين منقلب خاطر و متلّون راى باشند ، بايد كه با ايشاق مشورت نكنى و سخن ايشان را معتبر ندارى كه من از آن خاك كه فرستادى معلوم كردم كه در ايشان موافقت و استوارى نيست ، چون نامه باسكندر رسيد خوش‌دل گشت و عمارت هرات « 4 » باتمام رسانيد .

--> ( 1 ) - مج : لابى الفتح البستى . مك : ندارد . ( ابو الفتح بستى ) : ابو الفتح على بن محمد الكاتب البستى الشاعر المشهور . از شعراء و نويسندگان نامدار خراسان بوده و در زمان سلطنت محمود غزنوى ميزيسته است . او ذو اللسانين بوده در هردو زبان - پارسى و تازى - شعر سروده و مخصوصا در صنعت بديع « تجنيس » مهارت خاصى داشته و آن را در اشعار خود بسيار به كار برده است . « و اشعار فارسى را هم بغايت مصنوع و متين ميگويد » وفات او در سال 400 يا 401 ه در شهر بخارا اتفاق شده است . و « بست » بالضم مدينة بخراسان بين سجستان و غزنين و هرات و يقال لناحيتها اليوم « گرم‌سير » معناه النواحى الحارة المزاج . ( وفيات الاعيان - ابن خلكان - ج 1 - ص 184 و ص 392 . يتيمة الدهر - ثعالبى تذكره . دولتشاه سمرقندى ص 26 ليدن . معجم البلدان - ياقوت حموى - ج - اول ص 612 چاپ ليپزيك ) . ( 2 ) - مج : شدند ايشان را بر همان . مك : شدند بر همان . ( 3 ) - مج : از روى نفاق بىنفاق . مك : از روى وفاق بىنفاق . ( 4 ) - مج : هرات باتمام . مك : هرات را باتمام .