معين الدين محمد زمچى اسفزارى
68
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
كه هيچ جا در نواحى هراة معمور « 1 » نبود الا قصبه « اوبه » چنانچه ذكر او « 2 » گذشت ، و جمعى كه در آنجا « 3 » ساكن بودند بواسطهء مخالفتى از آنجا روگردان شده ب « كواشان » وطن ساختند و بعد از چند سال از « كواشان » « 4 » ب « درهء دو برادران » تحويل كرده در « خيابان » مقام كردند . و كاروانى كه از درهء مذكور بيرون آمدى ايشان پيش ميرفتند « 5 » و طعام و قماش بديشان ميفروختند و آنچه ميخواستند ميخريدند . چون اولاد و اعقاب ايشان بسيار شد « 6 » جهت ساختن حصارى « 7 » متفق شده كس پيش هماى « 8 » چهرآزاد دختر بهمن بن اسفنديار كه او را شميران ميخواندند و تختگاه او بلخ بود « 9 » فرستادند و او « 10 » اجازت فرمود بدان قرار كه چون حصار تمام شود موسوم بنام او باشد ، « 11 » پس حصار « 12 » شميرانرا بساختند و دوازده سال در عمارت او بسر « 13 » بردند . و بعد از قهندز به چند سال داربن دارا بناى هرات نهاد و هنوز باره او تمام نشده بود كه دارا بر دست سكندر كشته شد و ملك و كشور سكندر را مسلم و مسخر گشت « 14 » و عمارت هرات او باتمام رسانيد . « 15 » و بعد از آن اشك بن دارا كه از « 16 » ملوك طوايف بود - و هرات مسكن و دروازهء
--> ( 1 ) - مج . مك : معمور . س : معموره . ( 2 ) - مج . مك : ذكر او . س : ذكر آن . ( 3 ) - مج . مك : در آنجا . س : در آن مكان . ( 4 ) - مج : و بعد از چند سال از كواشان بدره س : و بعد از آن بدرهء . ( 5 ) - مج . مك : پيش ميرفتند . س : پيش ميرفته . ( 6 ) - مج . مك : بسيار شد . س : بسيار شدند . ( 7 ) - مج . س : حصار متفق . مك : حصارى متفق . ( 8 ) - مج : متفق شده كس پيش هماى جهرآزاد . س : متفق شدند و پيش هماى چهرآزاد . مك : متفق شده س پيش چهرآزاد . ( 9 ) - مج . مك : و تختگاه او بلخ بود . س : و تختگاه او در بلخ بود . ( 10 ) - مج . س : و او اجازت فرمود . مك : و اجازت فرمود . ( 11 ) - مج . مك : باشد . س . شود . ( 12 ) - مج . مك : پس حصار شميران . س : پس شميران . ( 13 ) - مج . مك : او بسر . س : آن بسر . ( 14 ) - مج . مك : مسلم و مسخر گشت . س : مسلم شد . ( 15 ) - مج . مك : و عمارت هرات او باتمام رسانيد . س : و او عمارت هرات باتمام رسانيد . ( 16 ) - مج . مك : كه از ملوك . س : كه ملوك .