معين الدين محمد زمچى اسفزارى

مقدمه 8

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و مشعله‌داران علم و ادب و هنر اين دوره كه هريك در عهد خود نبراس فروزانى بوده‌اند يا به كلى در طاق نسيان و زاويه گم‌گشتگى افتاده و نامشان از ميان نامها گم گشته ، و يا اندكى جسته‌وگريخته اينجا و آنجا در اطراف و جوانب و گوشه و كنار تاريخ از آن نامداران ياد شده است . اسفزارى يكى از اعلام اين دوره است كه با همه صيت و آوازه كه در دوره و كوره خود داشته و گروهى از ادب‌پژوهان خوشه‌چينان خرمن دانش و ادب او بوده‌اند در طى زمان و تضاعيف دوران چهره صفحات تاريخچه زندگانى او غبارآلود و تيره گرديده است ، چه از خصوصيات زندگانى اين استاد ادب و هنر اطلاعات جامع و كاملى در صفحات تاريخ رجال آن عهد ثبت نگرديده ، يا اگر ثبت بوده بواسطه كثرت ضايعات ادبى از ميان رفته است ، و جز چند سطر مختصرى كه يكى از معاصرين او اعنى غياث الدين خواندمير در دو كتاب خود درباره او نوشته ديگر اطلاع بيشترى ازو در دست نداريم . خواندمير در كتاب خود « حبيب السير فى اخبار افراد البشر » درباره او مينويسد : « مولانا معين الدين محمد اسفزارى عمدهء مترسلان زمان خود بوده ، و بنظم اشعار نيز مشغولى مينمود ، از حسن خط تعليق بهره تمام داشت ، و اكثر اوقات همت بر تعليم قواعد آن فن ميگماشت ، از جمله مؤلفاتش تاريخ بلدهء هرات و ترسلى مشتمل بر منشآت مناشير و مكتوبات در ميان مردم مشهور است ، و از اشعارش اين مطلع بر السنه و افواه مذكور : نه سرمه است آنكه مىبينى به چشم هرپرىپيكر * كه از غوغاى چشمش مىكند خاك سيه بر سر « 1 » » و همو در كتاب ديگر خود موسوم به : « خلاصة الاخبار فى بيان احوال الاخيار » در خاتمهء آنكتاب كه در ذكر اوصاف شهر هرات است مينويسد : مسجد جامع هرات در ايام دولت و در اوان سلطنت ابو الغأزى سلطان حسين ميرزا بايقرا طاق مقصوره و اطراف قبه شكست تمام يافته روى به خرابى نهاد و امير عليشير نوائى صدر بزرگ و وزير والامقام آن پادشاه همت به تعمير آن گماشته و پس از

--> ( 1 ) - حبيب السير جزء سوم - از مجلد سوم ص 342 .