معين الدين محمد زمچى اسفزارى
496
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
ملك غياث الدين را خبر كردند كه ملك ينالتكين با ده هزار مرد در صحرى شاكان كه يك فرسنگى اسفزارست نزول كرده ، و امشب بمدد ملك قطب الدين اسفزارى خواهد آمد ، ملك غياث الدين ، على الفور پسر خود ملك شمس الدين را با هزار « 1 » مرد فرستاد ، و خود بعد از ساعتى با هزار سوار ديگر از عقب پسر براند ، چون نزديك لشكرگاه « 2 » ملك فراه رسيدند ، سپاه « 3 » گمراه فراه جز جنگ كردن چاره نديدند ، جمله صف نبرد بركشيدند ، « 4 » [ زبان تيغ نص قاطع : فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كل بنان ، در بن گوشها بيان ميكرد ، « 5 » و زبان سوفار تحسين زه برسالت پيكان بدلهاى دلاوران ميرسانيد ] ، لب آجال در چهرهء آمال ميخنديد ، و اسنان سنان پشت دست تحير بدندان ميگزيد ، فردوسى طوسى « 6 » ز تير و ز پيكان هوا تيره گشت * همى چشم خورشيد از آن خيره گشت
--> غياث الدين على الفور . پا : درين حال ملك غياث الدين را خبر كردند كه ملك فراه ينالتكين با ده هزار مرد در صحراى شاكان كه در يك فرسنگى اسفزار است نزول كرده است . . . على الفور . مك : در اين حال چون ملك اسلام خبر شد كه ملك فراه با سپاه در صحراى شاكان نزول كرده على الفور . ( 1 ) - پا : شمس الدين را . . . جنگآزماى بجنگ لشكر فراه فرستاد بنفس نفيس خود بعد از ساعتى با . . . سوار از عقب پسر براند . مج : شمس الدين را با هزار سوار ديگر از عقب پسر براند . مك : شمس الدين را با هزار مرد فرستاد و خود بعد از ساعتى با هزار سوار ديگر از عقب براند . ( 2 ) - مج . پا : لشكرگاه فراه . مك : لشكرگاه ملك فراه . ( 3 ) - مج . پا : سپاه گمراه فراه جز جنگ كردن چاره نديدند جمله صف . مك : سپاه فراه صف . ( 4 ) - عبارت : زبان [ تيغ نص قاطع . . . دلاوران ميرسانيد ] از زيادات پا و مج است . ( 5 ) - پا : و زبان سوفار تحسين زه برسالت . مج : و دهان سوفار نخستين ره برسالت . ( 6 ) - مج : فردوسى طوسى . مك : فردوسى . پا : اين جمله را ندارد .