معين الدين محمد زمچى اسفزارى
467
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
سعدى : وقت ضرورت چو نماند گريز « 1 » * دست بگيرد سر شمشير تيز تيغ بركشيد و با معدودى كه با او بودند حمله آورد و قريب هزار سوار جنگى از سپاه اعدا بقتل رسانيد ] تا « 2 » بقيهء سپاه او كشته شد ، او را نيز از كمين نيزهء بر بناگوش زدند كه روح از سر او بپريد ، چون بوجاى مقتول شد و لشكر خراسان « 3 » ويران گشتند شاهزادگان مراجعت نمودند ، « 4 » و امير يساول با پنج سوار بفوشنج آمد ، و محمد ولداى نيز در اثناى اين حال وفات يافت ، « 5 » [ و از اعداى ملك غياث الدين دو خصم با قوت و شوكت چنين هلاك شدند . و در سنه سته عشر و سبعمايه ملك غياث الدين بقلعهء خيسار توجه نمود ، و از آنجا بجانب اسفزار خراميد ، در اسفزار خبر يافت اوجىبلا نام از امراى نكودرى كوچ خود از قهستان بگرمسير مىبرد ، با لشكر جرار از پياده و سوار در عقب او روان گشت ، چون نزديك رسيد اوجىبلا با هزار سوار از ابطال قتال بىباك ناپاك نكودرى در مقابل آمده جنگى كردند كه مريخ خنجركش بكلك تيز رقم نسخ بر قصهء هفتخوان رستم و اسفنديار كشيد ، آخر اوجىبلا منهزم گشت « 6 » ، و سپاه ملك خيلخانه و رمه و گله
--> ( 1 ) - پا : معركه بماند . نه راى سفر كردن و نه ياراى اقامت . وقت ضرورت . ( 2 ) - مج : تا بقيه سپاه او كشته شد ، او را نيز از كمين نيزهء بر بناگوش زدند كه روح از سر او بپريد ، چون بوجاى مقتول شد . و لشكر خراسان ويران گشتند شاهزادگان . پا : تا بقيه سپاه كشته شد و لشكر خراسان ويران گشتند ، شاهزادگان . مك : تا از كمين نيزه بر بناگوش او زدند كه روح از سر او بيرون پريد شاهزادگان . ( 3 ) - مج : خراسان گشتند . پا : خراسان ويران گشتند . ( 4 ) - مج : مراجعت نمود ، و امير يساول با پنج سوار بفوشنج آمد ، و محمد ولداى نيز در اثناى اين حال وفات . پا : مراجعت نمودند ، و امير يساول با پنج سپاه سوار بفوشنج آمد ، و محمد ولداى در ما بين اين احوال وفات . مك : مراجعت نمودند ، و محمد ولداى در ما بين اين احوال وفات . ( 5 ) - عبارت : [ و از اعداى ملك غياث الدين دو خصم با قوت و شوكت . . . مظفر و كامياب بجانب هرات عزيمت نمود ] از زيادات مج و پا مىباشد . و از مك تماما محذوف است . ( 6 ) - مج : و اسفنديار كشيد ، آخر او بلا منهزم گشت و سپاه ملك . پا : و اسفنديار كشيد ، آخر اوجى بلا و سپاه ملك .