معين الدين محمد زمچى اسفزارى

456

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و عظمت بىپايان مراجعت نمود ، و چون بدار الملك هرات رسيد خلايق از مقدم او مسرور گشتند و او بملكات ملكانه مردم را نوازشها فرمود ، و بآثار عدل و احسان و اشاعت انصاف و رفع جور و اعتساف شهر را معمور و آبادان ساخت . « 1 » [ پس در سنهء ثمان و سبعمايه بولايت غور و قلعهء خيسار خراميد و از آنجا بجانب اسفزار رفت ، و ملك قطب الدين پسر ملك ركن الدين - كه ذكر او گذشت - به خدمت ملك غياث الدين آمد و در ظاهر بشرايط مطاوعت و متابعت قيام مينمود ، اما باطنا از رعايت حزم و مراسم احتياط غافل نبود ، بسبب آنكه از ملك فخر الدين خرابى و پريشانى بسيار باسفزار راه يافته بود ، و ملك عز الدين را - چنانچه مذكور شد - تا روز وفات محبوس داشت ، و ملك غياث الدين نيز بجانب او التفات چندان ننمود ، بعد از سه ماه ببلدهء طيبهء هرات نهضت نمود ، و خلايق هرات در ظلال اقبال او آسوده شدند . ] « 2 » تا در سنهء عشر و سبعمايه امراى خراسان چون : امير يساول « 3 » و توكال و خواجه علاء الدين هندو ، و جلال الدين شاه محمد ، « 4 » و جمعى ديگر بهرات آمدند و ملك غياث الدين ايشانرا خدمتهاى شايسته كرد ، « 5 » [ و مال بسيار و تحف و هداياى پيشكش نموده در خاطرجوئى ايشان به حدى تمام ميكوشيد ] چنانچه مرهون منت و ممنون خدمت او شدند ، الا علاء الدين هندو كه « 6 » كافر نعمتى پيش گرفته به ظاهر طريق مجاملت مىسپرد ، اما به باطن از كمال جاه و عظمت « 7 » ملك غياث الدين حسد مىبرد ،

--> ( 1 ) - عبارت : [ پس در سنه ثمان و سبعمايه بولايت غور و قلعه خيسار خراميد . . . در ظلال اقبال او آسوده شدند ] از زيادات مج و پا مىباشد . ( 2 ) - تا اينجا از زيادات مج و پا مىباشد . ( 3 ) - مج . پا : امير يساول و توكال و خواجه علاء الدين . مك : امير يساول و علاء الدين . ( 4 ) - مج . پا : محمد و جمعى ديگر بهرات آمدند و ملك . مك : محمد بهرات آمدند ملك . ( 5 ) - مج . پا : [ و مال بسيار و تحف و هداياى بيشمار پيشكش نموده در خاطرجوئى ايشان به حدى تمام ميكوشيد ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 6 ) - مج . پا : كافر نعمتى پيش گرفته . مك : ندارد . ( 7 ) - مج . مك : ملك حسد . پا : ملك غياث الدين .