معين الدين محمد زمچى اسفزارى

429

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

ذكر ملك فخر الدين كرت پسر ملك شمس الدين كهين در اثناى اين حال خبر بامير نوروز رسانيدند كه ملك شمس الدين « 1 » پسر مهين خود ملك فخر الدين را كه در شجاعت ، و بسالت ، و دلاورى ، و جلادت ، و فصاحت كلام ، و افاضت فضل و انعام ، عديم المثل ايام است مدت هفت سال مىشود « 2 » كه بسبب رنجشى مقيد و محبوس داشته ، اكنون بند خود را شكسته ، و چندين كس را از موكلان « 3 » و نگهبانان خود كشته و با دو سه كس بقلعهء خيسار بالا رفته « 4 » و اصلا بسخن پدر و هيچ‌كس ديگر فرود نمىآيد « 5 » ، و كسى را برو دستى نيست ، امير نوروز « 6 » را داعيه شد كه او را از پدر طلبيده تربيت نمايد ، برادر خود « 7 » امير حاجى را با مكتوبى پيش ملك شمس الدين « 8 » ( فرستاد شفاعت نمود ملك ) شمس الدين [ چون نامه برخواند ] جواب نوشت ، كه پسر من « 9 » فخر الدين محمد ديوانه‌ايست كه ادب و فرهنگ ندارد ،

--> ( 1 ) - مج : ملك شمس الدين پسر مهين خود ملك فخر الدين را كه در شجاعت و بسالت و دلاورى . مك : ملك شمس الدين نام كه در شجاعت و دلاورى . ( 2 ) - پا . مج : مىشود كه بسبب . مك : مىشود بسبب . ( 3 ) - مج : چندين كس را از موكلان و نگهبانان خود كشته . مك : چندين كس از موكلان خود كشته . ( 4 ) - مج : بالا رفته و اصلا بسخن پدر و هيچ‌كس ديگر فرود . مك : بالا رفته و بسخن پدر فرود . ( 5 ) - پا . مج : و كسى را برو دستى نيست . مك : اين عبارت را ندارد . ( 6 ) - مج : [ را داعيه شد كه او را از پدر طلبيده تربيت نمايد ] . مك : امير نوروز برادر خود امير حاجى را . ( 7 ) - مج : برادر خود امير حاجى را با مكتوبى . مك : برادر خود را با مكتوبى . ( 8 ) - مج : ملك شمس الدين چون نامه برخواند جواب . مك : ملك شمس الدين فرستاده شفاعت نمود ملك جواب ( 9 ) - مج : كه پسر من فخر الدين محمد ديوانه . مك : كه پسر من ديوانه .