معين الدين محمد زمچى اسفزارى

430

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و چون پلنگ جز بقلال جبال « 1 » و سنگ نمىسازد ، و من ازو ايمن نيستم ، « 2 » [ پس امير حاجى از ملك شمس الدين رخصت طلبيده پيش ملك فخر الدين رفت ، و سلام امير نوروز به دو رسانيد بغايت فرحناك شد ، و گفت مرا درين قلعه خصمان بسيارند مىترسم كه به زير آيم ، اگر امير جمعى از بزرگان بشفاعت من پيش پدر من فرستد برخصت او فرود آيم ، ملك شمس الدين چون بشنيد گفت تا امير نوروز به خط خود ضمان‌نامه به من نفرستد كه هرچه از فخر الدين صادر شود به من حواله نكند او را پيش امير نخواهم فرستاد ، چون امير حاجى بهرات رسيد و سخنان ملك شمس الدين و ملك فخر الدين بامير نوروز رسانيد ] امير شيخ الاسلام شهاب الدين « 3 » اسمعيل جامى و شيخ قطب الدين چشتى را پيش ملك شمس الدين فرستاد و به خط خود نوشت كه هرفضولى كه از ملك فخر الدين صادر گردد كاتب از عهده بيرون آيد ، چون مشايخ خط امير نوروز را بملك شمس الدين رسانيدند عهد كرد كه قصد « 4 » ملك فخر الدين نكند چون ملك فخر الدين از اين حال خبر يافت ، همراه مشايخ بهرات آمد « 5 » ، امير نوروز او را ببشاشت « 6 » و اشتياق تمام كنار گرفت ، و ديگر روزش بحضور امراء و اعيان خراسان بنواخت و بخلعت خاص اختصاص بخشيده انواع اصطناع مبذول داشت . « 7 » [ و درواز ايلچى پيش پادشاه غازان فرستاد كه ملك فخر الدين كرت بند

--> ( 1 ) - مج : جبال و سنگ نمىسازد . مك : جبال نمىسازد . ( 2 ) - عبارت : [ پس امير حاجى از ملك شمس الدين رخصت طلبيده . . . و ملك فخر الدين بامير نوروز رسانيد ] از زيادات مج و پا مىباشد . ( 3 ) - مج : امير شيخ شهاب الدين جامى . مك : امير شيخ الاسلام شهاب الدين اسمعيل جامى . ( 4 ) - مج : قصد ملك فخر الدين نكند . مك : قصد نكند . ( 5 ) - مج : بهرات امير نوروز . مك : مك : بهرات آمد امير نوروز . ( 6 ) - مج : و اشتياق . مك : اين كلمه را ندارد . ( 7 ) - عبارت : [ و درواز ايلچى پيش پادشاه . . . امير نوروز نسبت بفخر الدين در تزايد بود ] از زيادات مج است . « درواز » ، ظاهرا اين كلمه نام مغولى ايلچى است و شايد اين كلمه در اصل « در همانروز » بوده و نساخ آن را تحريف كرده‌اند .