معين الدين محمد زمچى اسفزارى

428

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و ناپاكى ، و بىرسمى ، و خوارى ، و تعدى ، و مردم‌آزارى ، هيچ باقى نگذاشت ، و هرات عظيم ويران ، و پريشان گشت ، چنانچه در محلهء كه صد كدخدا بودند دو كس مانده بود يا نه ] . پس در شهور سنهء تسعين و ستمايه پادشاه غازان امير نوروز را با پنج هزار سوار بخراسان فرستاد و او « درگز » و آن نواحى را غارت كرده « 1 » مراعى و مواشى بسيار بهرات آورد . « 2 » [ و بعد از آن آلتمغا نوشت بملك حسام الدين اسفزار ، و ملك جلال الدين فراه ، و ملك نصير الدين سجستان ، كه مردم هرات را كه در آن ولايات باشند بهرات بازفرستند و كسى ايشان را از آمدن مانع نشود ] ، و حكم فرمود كه « 3 » تا مدت دو سال ، « 4 » هيچكس از مغول و مسلمان بمردم هرات تعرضى « 5 » نرساند و مطالبتى ننمايد ، تا باندك روزگارى شهر هرات آبادان گشت ، و مردم بر امير نوروز « 6 » دعاگو و ثناخوان شدند . « 7 » [ پس امير نوروز مكتوبى بملك شمس الدين فرستاد و او را بهرات طلبيد ، ملك عذرى مقبول در جواب نوشت ، و امير او را معذور داشت ] .

--> ( 1 ) - مج : كرده مراعى و مواشى . مك : كرده و مواشى . ( 2 ) - عبارت : [ و بعد از آن آلتمغا نوشت . . . از آمدن مانع نشود ] از زيادات مج است . ( 3 ) - مج : كه تا مدت . مك : كه مدت . ( 4 ) - مج : هيچكس از مغول و مسلمان . مك : اين عبارت را ندارد . ( 5 ) - مج : تعرضى نرساند و مطالبتى ننمايد . مك : تعرض و مطالبتى ننمايد . ( 6 ) - مج : امير نوروز دعاگو و ثنا . مك : امير نوروز مردم ثنا . ( 7 ) - عبارت : [ پس امير نوروز مكتوبى بملك . . . و امير او را معذور داشت ] از زيادات مج و پا مىباشد .