معين الدين محمد زمچى اسفزارى
408
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
را ناگاه « 1 » دستگير كردند و بند كرده بحصار تكانه « 2 » بردند ، « 3 » پس ملك عماد الدين پيش طاهر بهادر رفت و گفت ملك شمس الدين با سالى نويين خلاف كرده و بتكانه آمده و سلاح و يراق بسيار جمع كرده بعزيمت آنكه خود را بر لشگر امير زند و مال و يراقى بدست آورده بقلعهء خيسار رود ما او را گرفتيم و بند كرديم ، اگر امير فرمايد ، او را بقتل رسانيم ، طاهر بهادر بعد از تامل بسيار گفت ، ملك ركن الدين خيسار دوست من بوده ، و ملك شمس الدين را به من سپارش نموده ، او را پيش من آور ، تا بحضور امرا سخن او بپرسم اگر گناه برو ثابت گردد او را پيش پادشاه غازان فرستم ، و الا تو مجرم باشى ، ملك عماد الدين منفعل شد ، طاهر بهادر ] اميرى را فرستاد تا ملك شمس الدين پيش او آورد « 4 » [ ، طاهر بهادر بر سربلندى نشسته بود ، چون ملك شمس الدين را بديد ببهجت تمام كنار گرفت ، پس گفت ، آن املاك و ضياع كه بر يمين ماست از آن كيست ؟ ملك شمس الدين گفت از آن امير است ، گفت آن باغ و مزرعه كه در برابر ماست از كيست ؟ گفت آن نيز از آن اميرست همچنين از هرطرف كه پرسيد همه از ملك شمس الدين بود و او رعايت ادب را ميگفت ، از امير است ، پس از ملك عماد الدين پرسيد كه املاك تو كدام است ؟ گفت فلان كلاته محقر از بنده است ، و مرا درين ولايت زياده شركتى و رغبتى نيست ، طاهر بهادر بخنديه و گفت اكثر اين ولايت از آن ملك شمس الدين است ، و هركه بولايت خود درآيد ، هرآينه مردم به خدمت او اقدام نمايند ، و متاع و اموال از او دريغ ندارند ، اين صورت را بر ياغىگرى حمل نتوان كرد ، ملك عماد الدين بغايت شرمسار گشت ، و شب از لشگرگاه طاهر بهادر بگريخت ، طاهر بهادر ملك شمس الدين را ] « 5 » نوازش فرمود ،
--> ( 1 ) - مك : ناگاه گير كردند . مج : ناگاه دستگير كردند . ( 2 ) - در اصل : تكاه . ( 3 ) - عبارت : [ پس ملك عماد الدين پيش طاهر بهادر رفت . . . عماد الدين منفعل شد طاهر بهادر ] از زيادات مج مىباشد . ( 4 ) - عبارت : [ طاهر بهادر بر سر بلندى نشسته بود . . . طاهر بهادر ملك شمس الدين را ] از زيادات مج مىباشد . ( 5 ) - تا اينجا از زيادات مج است .