معين الدين محمد زمچى اسفزارى

409

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و خيمه و خرگاه ، و مطبخ خاص خود به او داد ، و ملك « 1 » شمس الدين آنجا بود تا لشكر او از هند سالم و غانم بازگشتند . پس چون سنهء خمس و اربعين و ستمايه درآمد ، طاهر بهادر را وفات « 2 » رسيد ، و پسرش سلقونيين كه قايم‌مقام او بوده ، « 3 » [ و قرانويين با ملك شمس الدين بد شدند ، و ازو شكايتها بشاهزادهء چغتاى نوشتند ] ، ملك شمس الدين « 4 » چون خبر يافت متوجه تركستان شد ، « 5 » [ چون بدانجا رسيد چغتاى درگذشته بود ، و پسرش قايم‌مقام او ] ، چون چندگاه برآمد ، ميان شاهزادگان چنگيزخانى خلاف و نزاع افتاد ، و بعد از « 6 » حرب و نهب و قتل و ضرب بسيار ، مسند خانى بر منكوقاآن مسلم شد ، ملك « 7 » شمس الدين متوجه اردوى او شد ، و در همانروز « 8 » كه اتفاق جلوس او بود ، ملك بدانجا رسيد ، و مقربان درگاه ملك را « 9 » پيش منكوقاآن درآورده ، ذكر آباى « 10 » و نوازشهاى خانان گذشته و جلادت و كارگذارى او عرض كردند ، پادشاه او را بانواع عواطف ، و اصطناع اختصاص فرمود ، و از تناسب اجزاء و سلامت فطرت و صفاى طينت ، و لطف خلقت او متعجب شد ، و گفت اين بس ملك ارجمند فصيح‌زبان

--> ( 1 ) - مج : و ملك شمس الدين آنجا بود تا لشكر . مك : و ملك آنجا تا لشكر . ( 2 ) - مج : وفات رسيد و پسر سلقونيين كه قايم‌مقام . مك : وفات و پسر كه قايم‌مقام . ( 3 ) - عبارت : [ و قرانويين با ملك شمس الدين بد شدند و ازو شكايتها بشاهزادهء چغتاى نوشتند ] از زيادات مج است . ( 4 ) - مج : چون خبر يافت . مك : اين عبارت را ندارد . ( 5 ) - عبارت : [ چون بدانجا رسيد چغتاى . . . و پسرش قايم‌مقام او ] از زيادات مج است . ( 6 ) - مج : حرب و نهب و قتل و ضرب . مك : اين عبارت را ندارد . ( 7 ) - مج : ملك شمس الدين متوجه . مك : ملك متوجه . ( 8 ) - مج : همانروز كه اتفاق . مك : همانروز اتفاق . ( 9 ) - مج : ملك را پيش منكوقاآن درآورده . مك : ملك را درآورده . ( 10 ) - مج : و نوازشهاى خانان گذشته . مك : اين عبارت را ندارد .