معين الدين محمد زمچى اسفزارى
398
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
شاها ز تو غورى بلباسات ؟ « 1 » بجست * مانندهء موش از كف خات « 2 » بجست از اسب پياده گشت و رخ پنهان كرد * پيلان به تو شاه داد و از مات بجست پس سلطان شهاب الدين گريخته بغزنين رفت غلامش ايلدگز او را در غزنين نگذاشت راه ملتان پيش گرفت لشكر متفرق بوى مىپيوسته تا بهزار مرد جمع آمد ، چون بملتان رسيد ديگر غلام او كه آنجا بود ايپك نام سرباز زد ، سلطان با او جنگ كرد و او را بدست آورده بكشت ، و لشكرى آراسته جمع كرد و بغزنين آمد بزرگان و مشايخ غزنين شفاعت كردند تا خون ايلدگز ببخشيد ، بعد از آن متوسطان ميان سلطان غور و خوارزمشاه صلح كردند تا بلخ و هرات سلطان را باشد و مرو و نشابور خورزمشاه را ، پس سلطان شهاب الدين بغزوهند رفت ، و بلاد و مواضع بسيار فتح كرد و غنائم بيشمار بدست آورد و بانتقام خان سمرقند متوجه گشت ، فدائيان هند سلطان را در ميان نماز بكشتند ، چهل سال سلطنت كرده بود .
--> مج : مطربه سمرقند بيان حال را اين رباعيه بنظم آورد . للرشيد وطواط ( ؟ ) * . . . مانند موش از كف خان بجست . . . پيلان به تو شاه داد و از ماده بخست . مك : ندارد . ( فردوس مطربه سمرقند ) : « مطربه اصلش از ديار فرحآباد كاشغر است ، در خانه طغانشاه بوده » . آتشكده آذر ص 366 . « مطربه در عصر خود به تمام خنياگران سمت استادى داشته اما از اشعار او جز رباعى كه در مرثيه طغانشاه گفته چيزى بدست نيست . » خيرات حسان - اعتماد السلطنه ج / 2 / ص 89 . اما طغانشاه در حدود 455 از طرف برادر خود ابو شجاع الپارسلان سلجوقى والى هرات بود و خوارزمشاه محمد بن تكش در سال 606 دولت غوريان را منقرض ساخته است پس مطربه چگونه ميتواند هم مرثيهگوى طغانشاه و هم مداح خوارزمشاه باشد ؟ ( 1 ) - كذا ؟ . ( 2 ) - مج : خان . پا : خات . « خات » و « خاد » غليواز ( موشگير ) . فرهنگ جهانگيرى .