معين الدين محمد زمچى اسفزارى

374

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

آن مناره برند تا سوگند « 1 » خورد كه از مناره بدين طرف « 2 » ملك من هرگز قصد نكند و سپاه نفرستد ، رسول آمد و پيغامها « 3 » بفيروز رسانيد ، فيروز حياتى يافت ، « 4 » و از بيم كشتن ايمن گشت ، آنگاه خشنواز فرمود تا در سرحد ملك او منارهء ساختند از سنگ « 5 » ( و روى گداخته به روى ريختند كه يكپاره شد ) ، و شش ماه در آن كار كردند و « 6 » [ در هرماهى از براى فيروز هديه‌ها فرستاد و او را دلدارى و تسلى ميداد ] ، چون « 7 » مناره باتمام رسيد خشنواز امرا و سرهنگان و علماء « 8 » و حكام ولايت خود را پيش فيروز فرستاد تا او را بپاى آن مناره بردند ، « 9 » [ و تمامى سپاه او را حاضر آوردند ] و « 10 » او را عهد دادند كه « 11 » هرگز از آن سوى مناره نگذرد و عهد را نشكند ، و عهدنامه برين منوال بنوشتند « 12 » [ و مردم را گواه گرفتند و شهادة بر آن خط نهادند ] . بعد از آن خشنواز مال بسيار و هديه‌هاى شايسته بفيروز فرستاد « 13 » و او را رخصت معاودت داد ، و فيروز را از اين حالت « 14 » [ كه مغلوب و منكوب از آنجا بازگشت ] سخت عار آمد ،

--> ( 1 ) - مج : سوگند كه از . مك : سوگند خورد كه از . ( 2 ) - مج : طرف ملك من هرگز . مك : طرف هرگز . ( 3 ) - مج : و پيغامها بفيروز رسانيد حياتى . مك : و پيغامها رسانيد فيروز حياتى . ( 4 ) - مج : و از بيم كشتن ايمن گشت . مك : اين عبارت را ندارد . ( 5 ) - عبارت : ( و روى گداخته بر وى ريختند كه يكپاره شد ) از زيادات مك است . ( 6 ) - عبارت : [ در هرماهى از براى فيروز هديها فرستاد و او را دلدارى و تسلى ميداد ] از زيادات مج مىباشد . ( 7 ) - مج : چون مناره باتمام رسيد خشنواز امراء . مك : چون باتمام رسيد امراء . ( 8 ) - مج : و علماء و حكام ولايت . مك : و علماء ولايت . ( 9 ) - مج : و تمامى سپاه او را حاضر آوردند . مك : اين عبارت را ندارد . ( 10 ) - مج : و او را عهد . مك : و عهد . ( 11 ) - مج : كه هرگز از آن سوى مناره . مك : كه از مناره . ( 12 ) - عبارت : [ و مردم را گواه گرفتند و شهادة بر آن خط نهادند ] از زيادات مج است . ( 13 ) - مج : فرستاد و او را رخصت . مك : فرستاد رخصت . ( 14 ) - مج : كه مغلوب و منكوب از آنجا بازگشت . مك : اين عبارت را ندارد .