معين الدين محمد زمچى اسفزارى

368

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

نمود ، تا بسر بيابان « درون » رسيد كه در نواحى مرو است ، خوشنواز « 1 » سپهداران و سرهنگان خود را حاضر آورده « 2 » گفت سپاه ما با سپاه ايران مقاومت نمىتواند كرد « 3 » [ و ما را با ايشان حرب كردن مصلحت نيست ] تدبير اين واقعه چيست ؟ يكى « 4 » از سرهنگان او كه مردى بود پير و سال فراوان يافته « 5 » بخشنواز گفت اى ملك اگر با من عهد كنى كه اهل و عيال مرا نيكودارى و ايشانرا « 6 » توانگر گردانى من جان خود را فدا كنم و آن سپاه را هلاك سازم ، گفت بچه طريق ؟ گفت : بفرماى تا دست و پاى مرا ببرند و در كنار بيابان كه ممر فيروزست بيندازند تا من او را به بيابانى برم كه « 7 » او و سپاه او اكثر در آن بيابان بىپايان طعمه مرگ شوند ، « 8 » [ من نيز اگر كشته شوم يا بميرم رواست ] ، خشنواز گفت بعد از آنكه تو « 9 » نمانى از فتحى كه مرا باشد ترا چه فايده خواهد بود ؟ گفت من « 10 » پير شده‌ام و جهان بسيار ديده‌ام « 11 » و لا بد بخواهم مرد ، چنان خواهم كه چون از عالم بروم كارى كرده باشم كه از من نامى بماند ، و فرزندان و اعقاب من بعد از من بفاقه و حاجتمندى در نمانند ، پس خشنواز فرمود تا بمدعاى او عمل نموده ، و او را مثله كرده در بيابان انداختند ، چون فيروز بدآنجا « 12 » رسيده او را گفتند اينجا مرديست دست و پاى

--> ( 1 ) - مج : خشنواز سپهداران و سرهنگان . مك : خشنواز سرهنگان . ( 2 ) - مج : آورد گفت . مك . مد : آورده گفت . ( 3 ) - عبارت : [ و ما را با ايشان حرب كردن مصلحت نيست ] از زيادات مج و پا مىباشد . ( 4 ) - مك : چيست ؟ يكى از سرهنگان . مج : چيست ؟ از سرهنگان ( 5 ) - مج : يافته بخشنواز گفت . مك : يافته گفت . ( 6 ) - مج : نيكو دارى و ايشانرا توانگر . مك : نيكودارى توانگر . ( 7 ) - مج : برم كه او و سپاه او اكثر بيابان مرگ شوند . پا : كه او اكثر بيابان مرگ شوند . مك : برم كه سپاه او بيابان مرگ شوند ؟ كذا اصلاح قياسى . ( 8 ) - مج : عبارت : [ من نيز اگر كشته شوم يا بميرم رواست ] از زيادات پا و مج است . ( 9 ) - مج : بعد از آنكه تو نمانى . مك : بعد از آنكه نمانى . ( 10 ) - مك : گفت من پير . مج : گفت پير . ( 11 ) - مج : و جهان بسيار ديده‌ام . مك : اين عبارت را ندارد . ( 12 ) - مج : رسيده او را گفتند . مك . رسيد گفتند .